گونهشناسی روایات فضیلت حضور در نمازجمعه در کتاب وسائلالشیعه
احمد بصیرت
چکیده
نمازجمعه از مهمترین فرائض عبادی-اجتماعی در اسلام است که دارای ابعاد سیاسی، تربیتی، وحدتبخش و معنوی گستردهای است و در منابع حدیثی شیعه، بهویژه کتاب «وسائل الشیعه»جایگاهی ویژه دارد. با توجه به اهمیّت انجام این فریضۀ الهی، کاهش حضور مأمومان در برخی مناطق، ضرورت بازشناسی فضایل معنوی و اجتماعی آن را نمایان کرده است. این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی و بهکارگیری روش «گونهشناسی»، به دستهبندی و تحلیل روایات مرتبط با فضیلت حضور در نمازجمعه، در منبع مهم و شریف «وسائلالشیعه» پرداخته است. یافتهها نشان میدهد که این روایات را میتوان در دو گونه کلّی «فضیلت دنیوی» مانند: «استیناف عمل» (شروع دوباره زندگی با بخشش گناهان) و «فضیلت اخروی» مانند: «تخفیف احوال قیامت» تقسیمبندی کرد. این گونهشناسی نشان میدهد که نمازجمعه تنها یک فریضۀ هفتگی نیست، بلکه یک «پدیدۀ الهی-اجتماعی» است که با ترکیب انگیزههای دنیوی و اخروی، فرد را به سوی تزکیۀ نفس، تقویت ایمان، انسجام جامعه و نجات در قیامت سوق میدهد. بنابراین، بازگشت جدّی و مشتاقانه به این نهاد، نهتنها یک وظیفۀ عبادی، بلکه راهکاری مؤثّر برای مقابله با بیمعنایی، فردگرایی و بیهویتی در جامعۀ معاصر به شمار میرود.
واژگان کلیدی: گونهشناسی، نمازجمعه، فضیلت، فضائل اُخروی، روایات اهل بیت(علیهمالسلام)، وسائلالشیعه.
مقدمه
نمازجمعه، از مهمترین فرائض دینی و مناسک برجسته در شریعت اسلام است. این عبادت، علاوه بر بُعد عبادی، از جنبههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسیِ عمیقی برخوردار است. به همین دلیل، روایات متعددی در فضیلت و اهمیّت آن در منابع حدیثی شیعه نقل شده و در طول تاریخ اسلام، همواره مورد توجه علما و فقها بوده است.
کتاب «وسائلالشیعه» از جامعترین منابع روایی شیعه، مجموعهای ارزشمند از این روایات را درخود جای داده است.
از منظر پیشینۀ پژوهشی، بهسبب روایات متنوع دربارۀ نمازجمعه، فقهای شیعه در طول تاریخ به بررسیهای گوناگونی دربارۀ احکام و ابعاد مختلف آن پرداختهاند. از میان آثار قدما میتوان به رسائل محقق کرکی(ره) اشاره کرد که به بخشی از احکام نمازجمعه پرداخته است.همچنین رسائل شهید ثانی(ره) ذیل عنوان «خصائص یوم الجمعه» برخی از فضیلتهای حضور در نمازجمعه را بیان کرده است.
در دوران معاصر نیز پژوهشهایی در این زمینه انجام شده است؛از جمله مقالۀ آثار نمازجمعه در جامعه از دیدگاه قرآن و احادیث نوشتۀ افسانۀ رضایی و اکرم جعفری منتشر شده در پژوهش و مطالعات علوم اسلامی، تیر ۱۴۰۳،شماره ۶۰ همچنین مقالۀ نمازجمعه در اندیشۀ فقهای مذاهب اسلامی نوشتۀ سیّد محمّدتقی موسوی منتشر شده در نشریۀ افقهای نو در فقه سیاسی، سال یازدهم، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۴۰۳.
هرچند این تحقیقات به برخی از جنبههای موضوع پرداختهاند؛ اما همچنان خلأ پژوهشی قابلتوجهی در این حوزه وجود دارد. با وجود تلاشهای پیشین، تاکنون پژوهشی جامع و یکپارچه که بهطور همزمان «فضایل معنوی، فردی، اجتماعی و سیاسی» نمازجمعه را در چارچوب روایات شیعه با تمرکز بر کتاب «وسائلالشیعه» و نیز با توجه به چالشهای جهان معاصر تحلیل کند، صورت نگرفته است. علاوه بر این، بیشتر تحقیقات موجود یا رویکردی فقهی-احکامی داشتهاند یا از منظر تفسیری و تبلیغی به مسئله نگریستهاند؛ درحالی که کمتر به تحلیل تأثیرات اجتماعی، روانی و رفتارشناختی این فریضه بر فرد و جامعه پرداخته شده است.
تأکید بر فضایل این فریضه میتواند زمینهساز جلب توجه، ایجاد انگیزه و بازگشت به مشارکت فراگیر باشد. این مقاله در نظر دارد با روش گونهشناسی روایات و با تمرکز بر باب «صلاه الجمعه» از کتاب وسائلالشیعه، روایاتی را که بیانگر فضیلت حضور در نمازجمعه هستند، بررسی کند.
پرسش های پیشرو در این پژوهش عبارتند از:
- گونهشناسی روایات فضیلت دنیوی حضور در نمازجمعه در کتاب «وسائل الشیعه» چگونه است؟
- گونهشناسی روایات فضیلت اُخروی حضور در نمازجمعه در کتاب «وسائل الشیعه» چگونه است؟
- مفاهیم و کلیات
مفاهیم
الف) گونه شناسی
«گونه» در لغت، به معنای جنس،[1] نوع،[2] قسم، صنف، طور، قاعده، روش، طرز،[3] اسلوب،[4] طور،[5] شیوه، جور، ترتیب، سنخ، راه و طریق[6] آمده است.[7]
گونهشناسی یک روششناسی تحلیلی و طبقهبندی شده است که به فرآیند شناسایی، توصیف و دستهبندی پدیدهها، موجودیتها یا مفاهیم مختلف بر اساس ویژگیها، ساختارها و خصوصیاتِ مشترک یا متمایز آنها میپردازد.
به طور کلّی این مفهوم به دستهبندی پدیدهها براساس ویژگیهای مشترک یا الگوهای ساختاری اشاره دارد.
اهمیّت و کاربردهای گونهشناسی شامل موارد زیر است:
- تبیین و سادهسازی: گونهشناسی به درک عمیقتر و سادهسازی واقعیتهای پیچیده کمک میکند.
- کشف الگوها و ساختارها.
- تحلیل تطبیقی: با ایجاد دستهبندیهای استاندارد، امکان مقایسۀ نظاممند و تحلیل تطبیقی میان اعضای یک گونه یا میان گونههای مختلف فراهم میگردد.
- نظریهپردازی و پیشبینی: گونهشناسی میتواند بستری برای توسعه نظریهها و چارچوبهای مفهومی فراهم آورد.
بنابراین، گونهشناسی و دستهبندی براساس شباهتهای ساختاری یا الگوهای مشترک است.
ب) نمازجمعه
«جمعه» در لغت به معنای اجتماع و گردهمایی است[8] و در زبان فارسی، جمعه را «آدینه» میگویند.[9]
دربارۀ علّت نامگذاری «جمعه» گفتهاند: نام آن در ابتدا «عروبه» بوده و سپس به تدریج «جمعه» نامیده شده است. علّامۀ طباطبایی(ره) در اینباره مینویسد: «و کان یسمی اولا یوم العروبه ثم غلب علیه اسم الجمعه».[10] (ابتدا روز جمعه، عروبه نام داشت سپس نام جمعه بر آن غلبه یافت). در این روز مردم در معابد برای نیایشهای مختلف اجتماع میکردند.
راغب اصفهانی میگوید: روز جمعه را به جهت اجتماع مردم، «جمعه» گفتهاند.[11]
نمازجمعه از معدود نمازهایی است که به طور مستقیم در قرآن ذکر شده[12] و در احادیث متعددی از اهمیّت روز جمعه و نماز آن یاد شده است.[13]
نمازجمعه به فریضۀ عبادی، سیاسی و اجتماعیِ ویژهای اطلاق میگردد که دارای ویژگیهای ذیل است:
- از حیث زمان: در ظهر روز «جمعه» هر هفته اقامه میشود و جایگزین نماز ظهر است. [14]
- از حیث کیفیت: شامل دو خطبه پیش از اقامۀ نماز، و سپس دو رکعت نماز با کیفیّت خاص است.
- از حیث شرایط: اقامۀ آن به جماعت و با حضور حداقل نصاب شرعی، واجب یا مستحب مؤکّد است.[15]
این سه مورد در کتب فقهی به صورت تفصیلی بررسی شده و دربارۀ هر یک، دیدگاههای گوناگونی ارائه گردیده است.[16] نمازجمعه، تنها یک عبادت فردی نیست، بلکه نهادی جامع با کارکردهای عبادی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی و وحدتبخش است که نقش محوری در حیات دینی و اجتماعی مسلمانان ایفا میکند و به سبب حضور گستردۀ مردم، بازتابدهندۀ قدرت و انسجام جامعۀ اسلامی است.
کلیات
وجوب فقهی نمازجمعه
موضوع «وجوب فقهی نمازجمعه» از مباحث مهم و مورد بحث در فقه اسلامی است. میان مذاهب اسلامی، حتّی درون یک مذهب، مانند فقه شیعۀ امامیه دیدگاههای مختلفی وجود دارد.
دیدگاه فقه شیعه (امامیه)
در فقه شیعه، وجوب نمازجمعه از مباحث پُرچالش است که به طور کلّی، به پنج دورۀ اصلی تقسیم میشود:
دورۀ اوّل: عصر ائمه (علیهم السلام)
در زمان پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) به علّت اینکه امام بسط ید داشته است، نمازجمعه، واجب عینی بوده است؛ با این حال، از مجموع روایات ائمه(علیهم السلام) میتوان استنباط به وجوب تخییری کرد.
ائمه (علیهم السلام) علاوه بر حضور در نمازجمعه و تشویق شیعیان به شرکت در آن، در پاسخ به پرسش از حکم این نماز، شیعیان را راهنمایی میکردند که با شرکت در نمازجمعۀ مخالفان، نماز ظهر را نیز بخوانند.
دورۀ دوم: قدما
این دوره از آغاز غیبت کبری(۳۲۹ ق) تا اوایل قرن پنجم ادامه دارد؛ یعنی حدود هشتاد سال پس از زمان شیخ طوسی که برابر با دورۀ ابن ادریس است. میان فقهای این دوره، نسبت به این مسئله، تسالم وجود داشته که اقامۀ نمازجمعه حضور امام معصوم(ع) به عنوان امامجمعه یا اذن او برای امامت جمعه، شرط نمازجمعه است؛ اما نسبت به جواز یا عدم جواز اقامۀ نمازجمعه در عصر غیبت که به امام دسترسی نیست، اختلاف نظر داشتهاند.
دورۀ سوم:متأخّرین
دورۀ متاخّرین از زمان ابن ادریس (۵۴۳ ـ ۵۹۸ ق) شروع میشود تا زمان محقق کرَکی (م940) ادامه مییابد. در این دوره، بیشتر فقها قائل به تخییر بین نمازجمعه و نماز ظهر شدهاند؛ غیر از ابن ادریس که اقامۀ جمعه را مشروع نمیداند.
بنابراین تا پایان این دوره، مشهور فقهای شیعه از قدما و متأخّرین، قائل به وجوب تخییری بودهاند.
دوره چهارم: متأخّر المتأخّرین
این دوره، از محقق کرَکی(م ۹۴۰) آغاز میشود و تا زمان وحید بهبهانی(م ۱۲۰۵) ادامه دارد؛ یعنی حدوداً از قرن دهم تا اوایل قرن سیزدهم. این دوره، مقارن با قدرت گرفتن دولت صفویه و اوج گیری جریان اخباری است؛ بههمین دلیل مباحث مربوط به نمازجمعه، به شدّت مورد مناقشه قرار گرفت. در این دوره، دیدگاه وجوب عینیِ نمازجمعه مطرح، و شهید ثانی(ره) رسالهای مستقل در اثبات وجوب تعیینی نمازجمعه نگاشته و فیض کاشانی نیز از این نظر دفاع کرده است. در مقابل، گروهی از فقها همچنان طرفدار وجوب تخییری بودهاند و جمعی دیگر نیز اساساً نمازجمعه را در عصر غیبت، مشروع نمیدانستند.
دورۀ پنجم: معاصر
این دوره از زمان وحید بهبهانی آغاز میشود و تا دورۀ معاصر؛ یعنی جمهوری اسلامی ادامه دارد. نظر علما در طول این دویست سال اخیر، غالباً قائل به «تخییر» بودهاند؛ از جمله میتوان به صاحب جواهر و از مراجع معاصر به حضرت امام خمینی(ره)، مرحوم آیتاللّه اراکی، آیتاللّه فاضل لنکرانی، آیتاللّه تبریزی، آیتاللّه سیستانی، آیتاللّه مکارم شیرازی، آیتاللّه خویی، آیتاللّه بهجت و مقام معظم رهبری اشاره کرد که همگی قائل به تخییر هستند. حتّی برخی از آنان مانند آیتاللّه تبریزی، آیتاللّه خویی و آیتاللّه مکارم، احتّیاط واجب کردهاند که در صورت اقامهٔ نمازجمعه، شرکت در آن واجب است.
در مقابل، آیتاللّه بروجردی و برخی از شاگردان ایشان مانند: آیتاللّه گلپایگانی و همچنین آیتاللّه صافی گلپایگانی، نمازجمعه را مکفی نمیدانند و به عدم مشروعیّت آن تمایل دارند؛ برای مثال آیتاللّه گلپایگانی و همچنین آیتاللّه صافی، میگویند: نماز ظهر را «رجاءً »بخوانید؛ یعنی احتمال عدم مشروعیت نمازجمعه را مطرح میکنند.
همچنین آیتاللّه زنجانی معتقدند در زمانی که وقتِ نمازجمعه است، شخص احتیاط کند و نماز ظهر را در آن وقت نخواند، بلکه آن را پس از پایان وقتِ نمازجمعه، بهجا آورد. ایشان وقت نمازجمعه را یک دوازدهم، از روز میداند که با توجه به کوتاهی و بلندی روز در ایّام سال، مختلف است.
جمعبندی
آرای فقهای قدیم و جدید در عصر غیبت، دربارۀٔ عدم وجوب تعیینی اقامهٔ نمازجمعه، نوعی تسالم وجود دارد؛ هر چند از زمان شهید ثانی به بعد، برخی آن را واجب تعیینی دانستهاند؛ اما این دیدگاه در اجماع و تسالم فقهای قدیم تأثیری ندارد؛ زیرا این گروه از متأخّران، بلکه حتّی از متأخّرالمتأخّرین به شمار میآیند.[17]
- گونه شناسی روایات فضیلت دنیوی نمازجمعه
حضور در نمازجمعه، از منظر روایات اهلبیت(علیهمالسلام) افزون بر آثار اخروی، دارای فضایل و برکات دنیوی متعددی است. این روایات با بیانی نمادین و در عین حال معنامحور، به تبیین تأثیر این عبادت جمعی بر زندگی فردی و اجتماعی انسان میپردازند. انگیزههای دینیِ القاشده در این احادیث، میل مؤمنان را به مشارکت در نمازجمعه و پیوستن به جماعت، تقویت میکند و نشاندهندۀ پیوند وثیق میان عمل عبادی و زیست اجتماعی در اندیشۀ اسلامی است.
2ـ ۱. استیناف عمل
در منابع روایی، تعبیر «استیناف عمل» بهعنوان بشارتی برای برخی اعمال عبادی ذکر شده است؛ از جمله:
- زمانی که شخص به حج برود و در عرفات وقوف داشته باشد.[18]
- کسی که سه روز در ماه رجب، روزه بگیرد.[19]
- زیارت امام حسین(ع) بهصورت پیاده.[20]
- نخستین عطای الهی به زائر امام حسین( ع).[21]
- کسی که سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد.[22]
- محبت و ولایت امام علی(ع). [23]
و موارد دیگری که در روایات اهل بیت( علیهم السلام) آمده است.
نمازجمعه ازجمله اعمالی است که برای شرکتکنندۀ آن، وعدۀ «استیناف عمل» داده شده است؛ یعنی آغاز دوباره و پاکشدن از گناهان گذشته.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنْ أَتَى الْجُمُعَهَ إِیمَاناً وَ احْتِسَاباً اسْتَأْنَفَ الْعَمَلَ».[24] رسول خدا(ص) فرمود: هر کس با ایمان و برای طلب ثواب الهی در نمازجمعه حاضر شود، عمل خود را از نو آغاز میکند.
بررسی سندی روایت:
برخی محدّثین از قدما، همچون شیخ صدوق(ره) تنها روایاتى را نقل مىکردند که بدان فتوا مىدادهاند و از نقل روایات دیگر خوددارى مىکردهاند؛ بلکه گاه قسمتى از روایت را که مخالف فتواى آنها بوده، نقل نمىکردند.[25] اگر شیخ صدوق(ره) یا هر شخص ثقهاى شهادت به وثاقت شخص دهد، مورد قبول است؛ اما حکم اشخاص به اعتبار روایت از قرائن خارجیۀ نامشخص مانند حدسیات، بعید عن الحس بوده و پذیرفته نیست.[26]
دربارۀ اعتبار روایات «من لایحضره الفقیه» دو نظر وجود دارد:
الف) وثاقت عام روایات کتاب
برخی عقیده دارند که تمام روایات این کتاب، معتبر است و دو دلیل بر ادعای خود ذکر می کنند:
- شیخ صدوق(ره) در مقدمه بیان کرده است؛ روایاتی را که در این کتاب آوردم براساس آنها فتوا دادهام و به صحّت آن روایات عقیده دارم و بین خود و خدا، آن روایات را حجّت میدانم.
- تصریح وی به اینکه روایات کتاب از منابع مشهور و مورد اعتماد، اعم از اصول و مصنّفات، استخراج شده و طُرق وی به آن منابع مشخص بوده است.
ب) لزوم بررسی سندی روایات
در مقابل گروهی معتقدند همۀ روایات کتاب «من لایحضرهالفقیه» صحیح نیست؛ زیرا در آن، روایات مرسل فراوانی وجود دارد و در میان راویان برخی اسناد نیز افراد مجهول یا ضعیف دیده میشوند. بنابراین، هر روایت نیازمند بررسی مستقل سندی است و نمیتوان حکم به صحّت کلّی آن داد.[27]
توضیح مفردات روایت:
این روایت در کتاب «من لایحضرهالفقیه»با تعبیر «الجُمُعه» نقل شده است؛[28] امّا شیخ صدوق در کتاب «ثوابالأعمال و عقابالأعمال»، بهجای «الجُمُعه»، واژه «الجَماعه» را آورده است.[29]
شیخ حرّ عاملی(ره) در کتاب «وسائل الشیعه»این روایت را در دو موضع، نقل کرده و در هر دو مورد، لفظ «الجُمُعه» را ذکر نموده است؛ چه در نقل از «من لا یحضره الفقیه»[30] و چه در نقل از «ثواب الأعمال».[31]
ظاهر امر آن است که وی نسخۀ مشتمل بر «الجُمُعه» را ترجیح داده و قرائت «الجَماعه» را نپذیرفته است.
واژگان کلیدی روایت عبارتاند از:
1.«من أتی الجمعه» هر کس در نمازجمعه حاضر شود.[32]
2.«ایمانا» با اعتقاد به برتری و فضیلت آن یا همراه با ایمان. [33]
3.«احتسابا» از روی اخلاص و برای رضای پروردگار بلند مرتبه. [34]
4.«استأنف العمل» کنایه از بخشش گناهان است؛ یعنی خداوند گناهان گذشتهاش را بخشیده و او را چنان میسازد که گویی در روزی که مادرش او را به دنیا آورده، دوباره زاده شده است.[35]
بر اساس این روایت، تحقق «استیناف عمل» مشروط به دو امر است؛
- اعتقاد و ایمان به فضیلت نمازجمعه.
- اخلاص و قصد قربت.
این روایت، بیانگر جایگاه رفیع نمازجمعه در منظومۀ عبادی اسلام است و میتواند برای مؤمنانی که در مقاطعی از زندگی، دچار لغزش شدهاند و در پی جبران و بازسازی معنوی خویشاند، امیدآفرین و انگیزهبخش باشد.
2ـ ۲. حج مساکین
حج بیتاللّه الحرام، با تمام شکوه و عظمت خود، آرزویِ قلبی هر مسلمانی است؛ سفری معنوی که دلها را به مبدأ هستی گره میزند و روح را صیقل میدهد؛ امّا از آنجا که این سفر پربرکت، مستلزم تواناییهای مادی و جسمی خاصی است، همواره این دغدغه وجود داشته که چگونه میتوان فرصت بهرهمندی از برکات مشابه را برای عموم جامعه، بهویژه آنان که دستشان از دنیا کوتاهتر است، فراهم آورد. اینجا است که کلام گهربار «نمازجمعه، حج مساکین است» جلوهگر میشود؛ عبارتی پرمعنا که نه تنها نمازجمعه را صرفاً یک فریضۀ هفتگی نمیداند، بلکه آن را به سکوی پرتابی برای عروج معنوی و تجلّیگاه وحدت و همدلی برای نیازمندانی بدل میسازد که شاید هرگز فرصت حضور در مکّه را نیابند.
«وَ بِإِسْنَادِهِ (حسین بن عبید اللّه غضائری عن احمد بن محمد بن یحیی العطار عن محمد بن یحیی العطار) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِیٌّ إِلَى النَّبِیِّ ص یُقَالُ لَهُ قُلَیْبٌ- فَقَالَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ- إِنِّی تَهَیَّأْتُ إِلَى الْحَجِّ کَذَا وَ کَذَا مَرَّهً فَمَا قُدِّرَ لِی فَقَالَ لِی یَا قُلَیْبُ عَلَیْکَ بِالْجُمُعَهِ فَإِنَّهَا حَجُّ الْمَسَاکِینَ».[36]
بررسی سند روایت:
نجاشی دربارۀ حسین بن عبیداللّه غضائری، میگوید: امامی است[37]و علّامۀ حلّی نیز در الخلاصه، وی را «ثقه، جلیل، امامی صحیح المذهب» معرفی کرده است.[38]
احمد بن محمد بن یحیی العطار: در منابع رجالی توثیق خاصی دربارۀ او نقل نشده است؛ با این حال از باب توثیق عام مورد توجه قرار گرفته است. آیتاللّه خویی دربارۀ او مینویسد: «أحمد بن محمد بن یحیى العطار القمی، من مشایخ الصدوق، روى عن أبیه». از اینرو شیخ صدوق و حسین بن عبیداللّه غضائری بسیار از او روایت نقل کردهاند.[39]
محمد بن یحیی العطار: نجاشی دربارۀ او میگوید: «شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقه عین».[40]
محمد بن علی بن محبوب الاشعری القمی: نجاشی او را چنین توصیف میکند: «شیخ القمیین فی زمانه، ثقه عین، فقیه، صحیح المذهب».[41]
نجاشی دربارۀ محمد بن عیسی بن عبید میگوید: «ثقه[42]، جلیل فی اصحابنا، ثقه عین، کثیر الروایه، حسن التصانیف».[43] محمد بن الحصین الاهوازی العبدی:. در کتب رجالی دربارۀ او جرح یا تعدیلی ذکر نشده است؛ امّا در شرح کافیِ ملاصالح مازندرانی دربارۀ او آمده است:
«الظاهر أنّه عبداللّه بن محمد بن الحصین الأهوازی الثقه الراوی عن الرضا علیهالسلام». [44]
محمد بن الفضیل الصیرفی: شیخ طوسی او را ضعیف دانسته است؛[45] اما آیتاللّه شبیری زنجانی وی را ثقه میداند.[46]
عبد الرحمن بن زید بن اسلم: در منابع رجالی دربارۀ او جرح یا تعدیلی گزارش نشده است.
بر این اساس مرحوم محمد باقر مجلسی( ره) سند این روایت را «مجهول»[47] دانسته است.[48]
بررسی دلالی روایت:
با صرفنظر از ضعف سند، اگر دلالت روایت را بررسی کنیم، مراد از «الجمعه»، نمازجمعه است. شخصی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و عرض کرد که بارها برای رفتن به حج آماده شدم، اما توفیق آن فراهم نشده است؛ حضرت فرمود: «بر تو باد به نمازجمعه؛ زیرا آن حج مساکین است». ظاهر روایت چنین میرساند که اگر کسی نتواند به حج مشرّف شود، با حضور در نمازجمعه میتواند از ثواب و فضیلتی همانند حج بهرهمند گردد.
این روایت به روشنی اهمیّت شرکت در نمازجمعه را نشان می دهد؛ که در ترازوی فضیلت با حج، سنجیده شده است، این در حالی است که در روایات فراوانی در کتاب الحج[49]، برتری و عظمت حج نسبت به بسیاری از اعمال دیگر بیان شده و جایگاه والایی برای آن ترسیم گردیده است.
2ـ3. زمان های استجابت دعا
دعا، سلاح مؤمن و پلی است میان بنده و پروردگارش که حاجات خود را از درگاه الهی طلب میکند. در این میان، دین مبین اسلام زمانهایی را بهعنوان اوقات شریف برای دعا معرفی کرده که امید استجابت در آنها افزونتر است.
2ـ3ـ1. اتمام خطبه تا آغاز نماز
از زمانهای برگزیده، فاصلۀ میان پایان خطبهها و آغاز نمازجمعه است. این مقطع زمانی، که پس از شنیدن مواعظ و اندرزهای خطیب و در آستانۀ ادای فریضۀ نماز قرار دارد، فرصتی استثنایی برای توجه به ذات اقدس الهی و زمزمۀ حاجات، پیش از برپایی صفوف نماز به شمار میآید. در این هنگام، صفوف نمازگزاران هنوز به طور کامل شکل نگرفته و دلها، فارغ از مشغلههای دنیوی، آمادگی بیشتری برای برقراری ارتباطی عمیق با خالق خویش دارند.
روایت:
«مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع ) قَالَ: «السَّاعَهُ الَّتِی یُسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَهِ مَا بَیْنَ فَرَاغِ الْإِمَامِ مِنَ الْخُطْبَهِ إِلَى أَنْ یَسْتَوِیَ النَّاسُ فِی الصُّفُوفِ وَ سَاعَهٌ أُخْرَى مِنْ آخِرِ النَّهَارِ إِلَى غُرُوبِ الشَّمْسِ».[50]
بررسی سند روایت:
محمد بن یحیی العطار: نجاشی دربارۀ او میگوید: «شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقه، عین».[51]
احمد بن محمد بن عیسیالاشعری: شیخ طوسی او را «ثقه» دانسته است.[52]
حسین بن سعید الاهوازی: شیخ طوسی دربارۀ او میگوید: ثقه، امامی صحیح المذهب.[53]
نضر بن سوید صیرفی:شیخ طوسی او را «ثقه» معرفی کرده[54]و نجاشی نیز دربارۀ او گفته است: «ثقه صحیح المذهب».[55]
عبدالله بن سنان: شیخ طوسی او را ثقه دانسته[56] و نجاشی نیز گفته است: ثقه، من اصحابنا، جلیل، لایطعن علیه فی شیء.[57]
با توجه به توثیقات یادشده دربارۀ راویان این سند، روایت از اعتبار کافی برخوردار است و صحیح به شمار میآید.[58]
توضیح مفردات روایت:
مراد از «ساعت» به قرینه اینکه میان پایان خطبه تا آغاز نماز نباید فاصلۀ زیادی وجود داشته باشد،شصت دقیقۀ مصطلح نیست؛ بلکه منظور بازهای کوتاه از زمان است؛یعنی لحظاتی که امام،خطبه را به پایان رسانده و درآستانۀ اقامۀ نماز قرار گرفته است.
بررسی دلالی روایت:
بر اساس این روایت یکی از زمانهای استجاب دعا، فاصلۀ میان پایان خطبههای امام، بهویژه پس از پایان خطبۀ دوم تا هنگام آغاز نمازجمعه است. از اینرو، مؤمنان شایسته است از این فرصت کوتاه و ارزشمند برای دعا و طلب حاجات بهره ببرند.
2ـ3ـ2. آغاز خطبۀ امام
از زمانهایی که دعا در آن مستجاب میشود، آغاز خطبههای امام است. این لحظۀ معنوی، که در آستانۀ اقامۀ نمازجمعه و پیش از ایراد کامل مواعظ خطیب فرا میرسد، فرصتی ارزشمند برای حضور قلب، راز و نیاز و توجه ویژه به درگاه الهی است. در این زمان، دلها هنوز درگیر امور روزمره نشده و آمادگی بیشتری برای توجه و تضرع دارند.
محمد بن یحییالعطار عن احمد بن محمد بن عیسی الاشعری عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی عن معاویه بن عمار دهنی: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع السَّاعَهُ الَّتِی فِی یَوْمِ الْجُمُعَهِ الَّتِی لَا یَدْعُو فِیهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ قَالَ نَعَمْ إِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ قُلْتُ إِنَّ الْإِمَامَ یُعَجِّلُ وَ یُؤَخِّرُ قَالَ إِذَا زَاغَتِ الشَّمْسُ».
بررسی سند روایت:
محمد بن یحیی العطار: نجاشی دربارۀ او گفته است: «شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقه، عین».[59]
احمد بن محمد بن عیسی الاشعری: شیخ طوسی او را «ثقه» دانسته است.[60]
احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی: شیخ طوسی دربارۀ او میگوید: «ثقه»، «لقی الرضا (علیهالسلام) و کان عظیم المنزله عنده».[61]
معاویه بن عمار دهنی: نجاشی دربارۀ او گفته است: «کان وجها فی اصحابنا و مقدما کبیر الشان عظیم المحل ثقه».[62]
بنابراین، این روایت از نظر سند، از روایات بسیار معتبر است و صحیح محسوب میشود.
بررسی دلالی روایت:
بر اساس این روایت، هنگام خروج امام و آغاز خطبه، زمان استجابت دعا است؛ البته چون راوی در پرسش خود به دنبال تعیین مصداق انحصاری این زمان بوده، ممکن است چنین پنداشته شود که روایت در مقام حصر است؛ امّا از آنجا که امام(ع) در پاسخ، تعبیر دالّ بر حصر به کار نبردهاند، حصر از پاسخ حضرت استفاده نمیشود.
اشکال به دلالت روایت: امام در سوال دوم راوی میفرماید: «زمانی که خورشید زائل شد دعا کن. با توجه به این قرینه شاید شروع خطبهها را نتوانیم ملاک برای استجابت دعا بدانیم؛ بلکه زوال خورشید ملاک باشد، یعنی زمان زوال خورشید برای استجابت دعاست[63] چه نمازجمعه شرکت بکند و چه شرکت نکند.»
جواب: اذان، زمان زوال خورشید گفته شده و خطبهها بلافاصله آغاز میشود. اگر سائل سوال نمیکرد، قطعاً امام ادامه نمیداد و ملاک، همان شروع خطبه ها محسوب میشد، با توجه به اینکه راوی بیان کرده است، امام در برخی از موارد تاخیر و در برخی دیگر تعجیل میکند؛ حضرت این ملاک ر ا در پاسخ بیان کرده است. لذا می توان گفت این روایت زمان استجابت دعا را شروع خطبه ها دانسته است.
- گونه شناسی روایات فضیلت اخروی
روایات متعددی از معصومین (علیهمالسلام) دربارۀ پاداشهای اخروی حضور در نمازجمعه نقل شده است؛ این روایات، نمازجمعه را از سطح یک عمل عبادی صرف فراتر میبرند و آن را به فرصتی برای تقویت رابطۀ انسان با خداوند و نیل به سعادت اخروی تبدیل میکنند.
3ـ1. تخفیف احوال قیامت
یکی از فضیلتهای اخرویِ حضور در نمازجمعه، تخفیف سختیها و هول و هراس روز قیامت است.هر قدمی که مؤمن به سوی مسجد برمیدارد، گامی است در جهت کاهش وحشتهای روز قیامت؛ روزی که دلها لرزان و چشمان وحشتزده خواهند بود. این عنوان، با زبانی مجازی و تأثیرگذار، به ما یادآوری میکند که عبادات جمعی، به ویژه نمازجمعه، تنها برای برآوردن وظیفه نیست، بلکه سرمایهگذاری معنوی در برابر سختیهای آخرت است.
«حَدَّثَنَا الشَّیْخُ الْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَهَ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَال: جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْیَهُودِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَسَأَلُوهُ عَنْ سَبْعِ خِصَالٍ فَقَالَ أَمَّا یَوْمُ الْجُمُعَهِ فَیَوْمٌ یَجْمَعُ اللَّهُ فِیهِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ مَشَى فِیهِ إِلَى الْجُمُعَهِ إِلَّا خَفَّفَ اللَّهُ عَلَیْهِ أَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَهِ- ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّهِ».[64]
بررسی سند روایت:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ: در وثاقت او تردیدی وجود ندارد؛ بهویژه وی از مشایخ برجسته شیخ صدوق(ره) به شمار میآید و در طرق نقل بسیاری از روایات آمده است. مهمترین استاد شیخ صدوق(ره)، پدرش و پس از وى ابن ولید بوده است.[65]
مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ: نجاشی دربارۀ او میگوید:«سید من أصحابنا القمیین، ثقه، عالم، فقیه، عارف بالأدب و الشعر و الغریب».[66]
أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ: نجاشی دربارۀ او مینویسد: «و کان ثقه فی نفسه، یروی عن الضعفاء و اعتمد المراسیل».[67] شیخ طوسی دربارۀ او گفته است: «و کان ثقه فی نفسه، غیر أنّه أکثر الروایه عن الضعفاء و اعتمد المراسیل».[68]
أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ الْبَرْقِیِّ: نام و شرح حال روشنی از او در منابع رجالی در دست نیست؛ از اینرو، وی در شمار راویان مجهول قرار میگیرد.
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَهَ: نجاشی او را «ثقه» دانسته است.[69]
مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ: نجاشی دربارۀ او میگوید: «کان وجها فی أصحابنا و مقدما کبیر الشأن عظیم المحل ثقه».[70]
حَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ (حسن بن ابراهیم بن عبداللّه محض): هیچ اطلاعاتی و نامی از ایشان در کتب رجالی وجود ندارد و مجهول است.
أَبِیهِ (ابراهیم بن عبد اللّه محض): هیچ اطلاعاتی و نامی از ایشان در کتب رجالی وجود ندارد و مجهول است.
طبق اصطلاحات رجالی، سند روایت، ضعیف و مهمل[71] است.
توضیح مفردات روایت:
شیخ صدوق(ره) این روایت را در کتاب أمالی نقل کرده امّا به جای واژۀ «الجمعه» از تعبیر «الجماعه» استفاده کرده است؛ «فما من مومن مشی فیه الی الجماعه …».[72]
مراد از «جماعه» در این فراز همان نمازجمعه است؛ زیرا حضرت در مقام بیان ویژگی روز جمعه بودند و فاء در «فما من مومن» جواب «اما» محسوب می شود و سیاق عبارت نیز نشان میدهد که مراد، نمازجمعه است. از همینرو حُرّ عاملی( ره) این بخش از روایت را در ابواب صلاه الجمعه و آدابها از أمالی آورده و بجای «الجماعه» تعبیر «الجمعه» آورده است:«فما من مومن مشی فیه الی الجمعه ..».[73]
در قسمتی از این روایتِ طولانی، حضرت دربارۀ نمازجمعه و فضیلت حرکت به سمت نمازجمعه میفرماید: هر مؤمنی که روز جمعه برای شرکت در نمازجمعه راهی شود،خداوند سختیهای هولناک روز قیامت را برایش سبک میکند و او را مستقیماً راهی بهشت میکند.
بررسی دلالی روایت:
یکی از مراحل زندگی بعد از مرگ، قیامت و حوادث هولناک آن است. حضرت با سیاق «نفی و استثنا»- که از ادات حصر[74] محسوب میشود و معنای «فقط» یا «جز این نیست» را میرساند- میفرماید: حرکت به سوی این عبادت جمعی میتواند انسان را از آن هول و هراس، نجات دهد.
3ـ2. حرام شدن بدن بر آتش
یکی دیگر از مراحلی که انسانها در پیش دارند، بهشت و جهنم است. انسان باید با اعمال و رفتار خود، راه نجات از آتش دوزخ را فراهم سازد.
«وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ نَاتَانَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی زِیَادٍ النَّهْدِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَا مِنْ قَدَمٍ سَعَتْ إِلَى الْجُمُعَهِ إِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهَا عَلَى النَّارِ».[75]
بررسی سند روایت:
الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ نَاتَانَهَ: در منابع رجالی، توثیق یا تضعیف صریحی دربارۀ او وارد نشده و از اینجهت مجهول به شمار میرود؛ امّا وی از مشایخ صدوق است و صدوق نسبت به مشایخ خود اظهار ترضّی کرده که این امر، نشانهای بر وثاقت او است.[76]
عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیم بن هاشم: نجاشی دربارۀ او میگوید: «ثقه فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب».[77]
أبراهیم بن هاشم قمی: گرچه توثیق خاصی دربارۀ او در کتب رجالی نیامده است، اما شیخ طوسی تعبیر «أخبرنا بهما جماعه من أصحابنا» را دربارۀ او آورده که نشاندهندۀ اعتماد اصحاب به وی است؛[78] همچنین آیتاللّه شبیری زنجانی او را «ثقه » دانسته و گفته است:«در وثاقت و جلالت ابراهیم بن هاشم بحثى نیست».[79]
محمد بن أبی عمیر زیاد: نجاشی دربارۀ او گفته است: «جلیل القدر عظیم المنزله فینا و عند المخالفین»[80] و شیخ طوسی نیز او را «ثقه» معرفی کرده است.[81]
أبی زیاد النهدی: جرح و تعدیل خاصی در کتب روایی از او دیده نشده است اما از باب توثیق عام می شود گفت:« فقد روی عنه محمد بن ابی عمیر الذی لایروی و لایرسل الا عن ثقه».
عبد اللّه بن بکیر بن اعین: شیخ طوسی دربارۀ او گفته است: «فطحیّ المذهب، إلاّ أنّه ثقه».[82]
بنابراین، طبق مبانی علم رجال، روایت موثق[83] است.
بررسی دلالی روایت:
یکی از اعمالی که میتواند انسان را در مسیر نجات یاری کند، شرکت در نمازجمعه است. امام صادق(ع ) در این روایت میفرمایند: «هیچ گامی نیست که به سوی نمازجمعه برداشته شود، مگر اینکه خداوند بدنِ صاحب آن را بر آتشِ جهنم حرام گرداند».
حضرت در این روایت نیز ـ همانند روایت پیشین از رسول خدا(ص) ـ از ساختار «نفی و إلّا» استفاده کرده که در ادبیات عرب، دلالت بر حصر دارد؛[84] یعنی تنها این عمل، چنین اثری عظیم را در پی دارد. این تعبیر، نشاندهندۀ اهمیّت حرکت به سوی نمازجمعه و نقش آن در رهایی از آتش جهنم است.
3ـ3. مسابقه به سمت بهشت
3ـ3ـ1. روایت اوّل
«مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَضَّلَ اللَّهُ یَوْمَ الْجُمُعَهِ عَلَى غَیْرِهَا مِنَ الْأَیَّامِ وَ إِنَّ الْجِنَانَ لَتُزَخْرَفُ وَ تُزَیَّنُ یَوْمَ الْجُمُعَهِ لِمَنْ أَتَاهَا وَ إِنَّکُمْ تَتَسَابَقُونَ إِلَى الْجَنَّهِ عَلَى قَدْرِ سَبْقِکُمْ إِلَى الْجُمُعَهِ وَ إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ لَتُفَتَّحُ لِصُعُودِ أَعْمَالِ الْعِبَاد».[85]
بررسی سند روایت:
محمد بن یحیى العطار: نجاشی دربارۀ او میگوید: «شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقه، عین».[86]
أحمد بن محمد بن عیسی الاشعری: شیخ طوسی او را «ثقه» دانسته است.[87]
محمد بن خالد البرقی: شیخ طوسی دربارۀ او می گوید: «ثقه».[88]
نضر بن سوید الصیرفی: شیخ طوسی او را «ثقه» دانسته[89] و نجاشی نیز گفته است: «ثقه، صحیح المذهب».[90]
عبداللّه بن سنان: شیخ طوسی او را «ثقه» معرفی کرده[91]و نجاشی نیز میگوید: «ثقه، من اصحابنا، جلیل، لا یطعن علیه فی شیء».[92]
شیخ طوسی(ره) نیز همین روایت را با همین سند در کتاب «تهذیب» از «کافی» نقل کرده است.[93]
بنابراین، سند روایت، طبق قواعد رجالی صحیح است. [94]
بررسی دلالی روایت:
مراد از «سبقت بهسوی جمعه»، سبقت در حضور در نمازجمعه و شرکت در خطبههاست؛ زیرا حرکت زمان برای همۀ انسانها نسبت به روز جمعه یکسان است و کسی نمیتواند ادعا کند که از جهت زمانی زودتر از دیگران به روز جمعه رسیده است. بنابراین، مقصود از «سبق إلی الجمعه»، سبقت در حضور در نمازجمعه است.
علّامه محمد باقر مجلسی(ره) در «مرآه العقول» روایت را چنین معنا کرده است:« یدل على استحباب البکور إلى المسجد و یمکن أن یکون المراد السبق فی اللحوق بالإمام فی الخطبه و الصلاه»؛[95] یعنی این روایت بر استحباب زود رفتن به مسجد دلالت دارد و ممکن است مقصود، سبقت گرفتن در رسیدن به امام برای درک خطبه و نماز باشد.
این روایت همچنین فضیلت روز جمعه را نسبت به دیگر روزهای هفته بیان میکند و نشان میدهد که خداوند متعال این روز را بر سایر ایام برتری داده است.
از سوی دیگر، روایت تأکید میکند که نمازجمعه از مهمترین عبادات اجتماعی و دینی است و شتاب برای حضور در آن، نشانۀ ایمان، اهتمام به عبادت الهی و علاقه به اجتماع مؤمنان به شمار میآید. مقصود از «پیشی گرفتن» آن است که انسان زودتر بیدار شود، زودتر حرکت کند و برای حضور بهموقع ـ بلکه پیش از دیگران ـ در نمازجمعه تلاش نماید.
جمعبندی: این روایت با بیانی زیبا و اثرگذار، مسلمانان را به شتاب در حضور در نمازجمعه دعوت میکند و میفهماند که این شتاب، تنها یک رفتار عادی نیست؛ بلکه مسابقهای معنوی است که هر کس در آن پیشی گیرد، در مسیر رسیدن به بهشت نیز پیشتاز خواهد بود.
3ـ3ـ2. روایت دوم
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی الْأَمَالِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا کَانَ حَیْثُ یَبْعَثُ اللَّهُ الْعِبَادَ أُتِیَ بِالْأَیَّامِ یَعْرِفُهَا الْخَلَائِقُ بِاسْمِهَا وَ حِلْیَتِهَا یَقْدُمُهَا یَوْمُ الْجُمُعَهِ- لَهُ نُورٌ سَاطِعٌ یَتْبَعُهُ سَائِرُ الْأَیَّامِ کَأَنَّهَا عَرُوسٌ کَرِیمَهٌ ذَاتُ وَقَارٍ تُهْدَى إِلَى ذِی حِلْمٍ وَ یَسَارٍ ثُمَّ یَکُونُ یَوْمُ الْجُمُعَهِ شَاهِداً وَ حَافِظاً لِمَنْ سَارَعَ إِلَى الْجُمُعَهِ ثُمَّ یَدْخُلُ الْمُؤْمِنُونَ إِلَى الْجَنَّهِ عَلَى قَدْرِ سَبْقِهِمْ إِلَى الْجُمُعَهِ».[96]
امام باقر(ع) فرموده است: «هنگامی که خداوند بندگان را در قیامت برمیانگیزد، روزها نیز در صحنۀ قیامت آشکار میشوند؛ به گونهای که مردم نامها و ویژگیهای آنها را میشناسند. روز جمعه در پیشاپیش روزها حرکت میکند و دارای نوری درخشان است و دیگر روزها در پی آن رواناند؛ گویی عروسی، گرانقدر و باوقار است که به مردی مشتاق و توانگر هدیه میشود.
روز جمعه، گواه کسانى است که در نمازجمعه شرکت کردهاند و مؤمنان به اندازۀ حضور و پیشی گرفتنشان در نمازجمعه، وارد بهشت میشوند».
بررسی سند روایت:
محمد بن موسى بن المتوکل: علّامۀ حلّی او را «ثقه» دانسته است.[97]
محمد بن یحیى العطار: نجاشی دربارۀ او میگوید: «شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقه، عین».[98]
أحمد بن محمد بن عیسى: شیخ طوسی او را «ثقه» معرفی کرده است.[99]
أحمد بن محمد بن أبی نصر البزنطی: شیخ طوسی دربارۀ او میگوید: «ثقه، لقی الرضا (علیهالسلام) و کان عظیم المنزله عنده».[100] دربارۀ مفضّل بن عمر الجعفی، نجاشی می گوید: «فاسد المذهب، مضطرب الروایه، لایعبا به»[101]؛امّا با توجه به سخن شیخ طوسی(ره) که فرمود:« فقد روی عنه محمد بن ابی عمیر و احمد بن محمد بن ابی نصر و هما لایرویان و لایرسلان الا عن ثقه».[102]
میتوان گفت چون احمد بن محمد بن ابینصر بزنطی از او روایت کرده است و این دو بزرگوار تنها از افراد مورد اعتماد روایت میکنند، مفضّل بن عمر بر اساس این قاعده دارای توثیق عام خواهد بود.
جابر بن یزید: نجاشی دربارۀ او میگوید: «کان فی نفسه مختلطا»[103] و شیخ طوسی او را «صدوق فی الحدیث»[104] دانسته است.
بنابراین،طبق قواعد رجالی، این روایت صحیح است.
بررسی دلالی روایت:
در بخش نخست روایت آمده است: «چون خداوند بندگان را در قیامت مبعوث میکند، روزها هم در صحنۀ قیامت آشکار میشوند»؛ این بخش اشاره به روزهای هفته دارد که در قیامت به صورت موجوداتی معنوی و شناختهشده ظاهر میشوند؛ بدین معنا نه تنها اعمال انسانها، بلکه زمانهایی که انسان در آن زیسته نیز در قیامت حضور دارند و میتوانند شاهد و گواه اعمال باشند.
این مطلب نشاندهندۀ اهمیّت زمان در معارف اسلامی است. برخی روایات دلالت دارند که زمان صرفاً یک امر فیزیکی و قراردادی نیست، بلکه دارای نوعی حقیقت و آثار معنوی است و هر روز ویژگیهای خاص خود را دارد. البته برخی شارحان اینگونه روایات را ناظر به محسوسسازی مفاهیم معنوی دانستهاند؛ یعنی هدف روایت، قابل فهم کردن عظمت وقایع قیامت برای ذهن انسان است، نه اینکه زمان به معنای متعارف دارای شعور و ادراک مستقل باشد.
در ادامه، روایت میفرماید: «روز جمعه پیشاپیش روزها حرکت میکند و پرتویی درخشان دارد». این تعبیر، برتری و امتیاز روز جمعه را نسبت به سایر روزها نشان میدهد. نورانیت و پیشتازی جمعه، کنایه از شرافت و جایگاه والای آن در میان روزهای هفته است؛ تا آنجا که به «عروسی گرانقدر و باوقار» تشبیه شده که به مَردی مشتاق و توانگر هدیه میشود.
این تشبیه، تصویری زیبا و پرمعنا دارد؛ یعنی روز جمعه نعمتی ارزشمند و هدیهای الهی است که تنها افراد شایسته قدر آن را میدانند و از برکاتش بهره میبرند.
سپس روایت میفرماید: «روز جمعه شاهد و گواه کسانی است که در نمازجمعه شرکت کردهاند». نه تنها عملِ نمازجمعه، بلکه روز جمعه نیز در قیامت، بر حضور یا ترک این عبادت گواهی میدهد.
در پایان روایت آمده است: «مؤمنان به اندازه شرکت و پیشی گرفتن در نمازجمعه وارد بهشت میشوند». این جمله نتیجه و پیام اصلی روایت است: «پیشی گرفتن» یعنی عجله کردن، زودتر رفتن، و تلاش برای حضور به موقع یا حتّی زودتر از دیگران، این نشان میدهد که نه فقط شرکت، بلکه کیفیت و شوق در شرکت نیز مهم است.
در نتیجه، هرچه انسان با رغبت، آمادگی و شوق بیشتری به سوی نمازجمعه حرکت کند، در مراتب قرب الهی و بهرهمندی از نعمتهای بهشتی نیز پیشتر خواهد بود.
3ـ4. مرگ در مسیر نمازجمعه برابر است با بهشت
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیهالسلام) ضَمِنْتُ لِسِتَّهٍ الْجَنَّهَ … رَجُلٌ خَرَجَ إِلَى الْجُمُعَهِ فَمَاتَ فَلَهُ الْجَنَّهُ».[105]
بررسی سند روایت:
اصل این روایت در کتاب «من لایحضره الفقیه» نقل شده است. شیخ صدوق(ره) روایت را بدون ذکر سند از امیرالمومنین(ع) نقل کرده است؛ بنابراین، روایت مرسل به شمار میآید و از حیث اعتبار سندی، معتبر نیست و در شمار روایات ضعیف است.
شیخ حرّ عاملی( ره) این روایت را از کتاب فقیه در دو جلد «وسائلالشیعه» نقل کرده است؛ اما در متن روایت دو کلمه افزوده شده است؛ «علی اللّه» و «منهم». «ضَمِنْتُ لِسِتَّهٍ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّهَ مِنْهُمْ رَجُلٌ خَرَجَ إِلَى الْجُمُعَهِ فَمَاتَ فَلَهُ الْجَنَّهُ».[106] اگر مخاطبِ کتاب «وسائلالشیعه» به فقیه مراجعه نکند، ممکن است این دو کلمه را جزء متن روایت تصور کند، در حالی که چنین نیست.[107]
بررسی دلالی روایت:
با وجود ضعف سند، میتوان متن روایت را از جهت دلالی بررسی کرد.
در این روایت امیرالمومنین(ع) شش مورد را بیان میکند و میفرماید: اگر کسی این اعمال را انجام دهد، بهشت را برای او ضمانت میکنم.
فیض کاشانی(ره) این موارد را از مصادیق آیه شریفۀ زیر دانسته است:
{وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّه}.[108]
وی معتقد است که همۀ این موارد نوعی عبادت هستند و خروج برای انجام آنها نوعی هجرت به سوی خدا و رسول او به شمار میآید؛[109] یکی از این موارد، حرکت برای شرکت در نمازجمعه است. بر این اساس، رفتن به سوی نمازجمعه نیز مصداقی از هجرت به سوی خدا و پیامبر(ص) محسوب میشود.
با توجه به جایگاه و اهمیّت هجرت در قرآن و روایات، میتوان از این روایت به اهمیّت فراوان حرکت به سوی نمازجمعه پی برد. همچنین اگر کسی در مسیر نمازجمعه از دنیا برود ـ خواه بر اثر دشمنی، بیماری، تصادف یا هر عامل دیگری ـ پاداش او بر عهدۀ خداوند قرار میگیرد؛ یعنی اجر و ثواب چنین عملی آنقدر عظیم است که تنها خداوند میتواند پاداش آن را عطا کند.
3ـ5. ثبت نام شرکتکنندگان در نمازجمعه توسط ملائکه
«مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَهِ- نَزَلَ الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ مَعَهُمْ قَرَاطِیسُ مِنْ فِضَّهٍ وَ أَقْلَامٌ مِنْ ذَهَبٍ فَیَجْلِسُونَ عَلَى أَبْوَابِ الْمَسْجِدِ عَلَى کَرَاسِیَّ مِنْ نُورٍ فَیَکْتُبُونَ النَّاسَ عَلَى مَنَازِلِهِمْ الْأَوَّلَ وَ الثَّانِیَ حَتَّى یَخْرُجَ الْإِمَامُ فَإِذَا خَرَجَ الْإِمَامُ طَوَوْا صُحُفَهُمْ وَ لَا یَهْبِطُونَ فِی شَیْءٍ مِنَ الْأَیَّامِ إِلَّا یَوْمَ الْجُمُعَهِ- یَعْنِی الْمَلَائِکَهَ الْمُقَرَّبِینَ».[110]
ترجمه روایت :
امام باقر(ع) فرمود: هنگامی که روز جمعه فرا میرسد، فرشتگان مقرّب فرود میآیند. آنان طومارهایی از نقره و قلمهایی از طلا همراه دارند و بر درهای مسجد ، بر کرسیهایی از نور مینشینند و نام مردم را بر اساس ترتیب حضورشان ثبت میکنند؛ اوّل، دوم و به همین ترتیب. این کار تا زمانی ادامه دارد که امام جمعه برای خطبه خارج شود. هنگامی که امام خارج شود، فرشتگان طومارهای خود را میبندند و بازمیگردند و تا جمعه بعدی فرود نمیآیند.
بررسی سند روایت:
محمد بن یحیى العطار: نجاشی دربارۀ او میگوید: «شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقه، عین».[111]
أحمد بن محمد بن عیسی الاشعری: شیخ طوسی او را « ثقه» دانسته است.[112]
حسین بن سعید الاهوازی: شیخ طوسی دربارۀ او میگوید: «ثقه، امامی صحیح المذهب».[113]
نضر بن سوید صیرفی: شیخ طوسی او را «ثقه» دانسته[114] و نجاشی نیز میگوید: «ثقه صحیح المذهب».[115]
عبداللّه بن سنان: شیخ طوسی او را «ثقه» معرفی کرده است[116] و نجاشی نیز میگوید: «ثقه، من اصحابنا، جلیل، لایطعن علیه فی شیء». [117]
حفص بن بختری البغدادی: نجاشی او را «ثقه» دانسته است.[118]
محمد بن مسلم ثقفی: نجاشی دربارۀ او میگوید:« کان من اوثق الناس»[119] همچنین کشّی(ره) دربارۀ او گفته است: «اجمعت العصابه على تصدیق هؤلاء الأوّلین من أصحاب أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ اِنْقَادُوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ، فَقَالُوا: أَفْقَهُ اَلْأَوَّلِینَ سِتَّه». [120]
بنابراین، بر اساس قواعد علم رجال، سند این روایت صحیح است.
بررسی دلالی روایت:
این روایت، از تأثیرگذارترین روایات برای حضور مردم در نمازجمعه است. فرشتگانِ مقرّب الهی در روز جمعه فرود میآیند و با دستههایی از نقره و قلمهایی از طلا، نام کسانی را که به سوی مسجد حرکت میکنند، ثبت میکنند. این تصویر نمادین و معنوی، جایگاه والای نمازجمعه را در نظام دینی به خوبی نشان میدهد.
روایت، تصویری زیبا و الهی از روز جمعه ترسیم میکند؛ روزی که فرشتگان مقرّب الهی به زمین میآیند، نه برای ثبت گناهان، بلکه برای ثبت نام مؤمنانی که با شوق، ایمان و اشتیاق به سوی نمازجمعه حرکت میکنند. این نکته، خود بیانگر عظمت، قداست و اهمیّت این فریضۀ الهی است.
در روایت آمده است که فرشتگان با طومارهایی از نقره و قلمهایی از طلا حضور مییابند و نام شرکتکنندگان را ثبت میکنند. این تعبیر، کنایه از ارزش و منزلت بسیار بالای این عمل در پیشگاه خداوند است؛ گویی خداوند اعمال بندگان را با نهایت احترام و ارزش ثبت میکند.
بنابراین، حضور در نمازجمعه یک عمل عادی و روزمره نیست، بلکه نوعی سرمایهگذاری بزرگ معنوی و گامی مهم در مسیر تقرّب الهی به شمار میآید.
نشستن فرشتگان بر کرسیهایی از نور، فضایی ملکوتی و قدسی را تداعی میکند و در آن، مرز بین عالم دنیا و عالم آخرت محو میشود. آنها در محل تجمع مؤمنان می نشینند، و نام آنان را براساس ترتیب ورود ثبت میکنند. کسی که زودتر میآید، درجات بالاتری دارد، چون این شتاب، نشانۀ شوق و عشق به خدا و جماعت مؤمنان است.
این ثبتنام تا زمان خروج امام، ادامه دارد و به محض آنکه امام بیرون میآید، فرشتگان دستههایشان را میپیچند. این نشان میدهد که فرصت خاصِ ثبت این اعمال معنوی، فقط تا قبل از شروع نماز است. این لحظات، فرصت طلایی برای کسب فضیلت است و هر قدم به سوی مسجد در این بازۀ زمانی، ارزش بالایی دارد.
این روایت با زبانی عرفانی و نمادین، پیامی عمیق دارد: نمازجمعه فقط یک عبادت نیست، بلکه یک رویداد معنوی بزرگ است که در آن، فرشتگانِ خدا، شاهدِ حرکتِ مؤمنان هستند و هر قدم به سوی مسجد، در کتابی با ارزش ثبت میشود.
این روایت، انگیزهای قوی برای حضور به موقع در نمازجمعه یادآوری میکند که این نماز، فرصتی استثنایی برای تقرّب به خدا و کسب درجات در آخرت است.
نتیجه گیری
با بررسی روایات کتاب «وسائلالشیعه» دربارۀ اهمیّت نمازجمعه، میتوان دریافت که این فریضه افزون بر بُعد عبادی، دارای آثار گستردۀ دنیوی و اخروی است. بر پایۀ روایات، آثار دنیوی نماز جمعه عبارتاند از:
- نماز جمعه فرصتی برای تجدید ایمان و آغاز دوبارۀ مسیر معنوی است.
- حضور در نمازجمعه برای افرادی که توان مالی انجام فریضۀ حج را ندارند، همسنگِ حج دانسته شده است.
- روز و زمان برگزاری نمازجمعه از برترین اوقات اجابت دعا به شمار میآید.
همچنین، روایات به آثار اخروی نمازجمعه نیز اشاره کردهاند که مهمترین آنها عبارتاند از:
- شرکت در نمازجمعه موجب آرامش و کاهش سختیهای قیامت میشود.
- بدن کسانی که به نمازجمعه مداومت دارند، بر آتش دوزخ حرام میگردد.
- کسانی که در حضور به نمازجمعه سبقت میگیرند، در واقع به سمت بهشت مسابقه میدهند.
- اگر کسی در راه نمازجمعه از دنیا برود، مانند فردی است که بهشت نصیبش میشود.
- فرشتگان، نام کسانی را که زودتر برای اقامۀ نمازجمعه وارد مسجد جامع میشوند، در دفتر مخصوصی ثبت میکنند.
این گونهشناسی نشان میدهد که نمازجمعه تنها یک عمل فردی نیست، بلکه نوعی «سرمایهگذاری معنوی» است که آثار و برکات آن هم در دنیا – مانند آرامش درونی، آمرزش گناهان و استجابت دعا -و هم در آخرت -همچون نجات از عذاب، ورود به بهشت و بهرهمندی از شفاعت -آشکار میشود. ازاینرو، در شرایطی که در برخی مناطق استقبال عمومی از این فریضۀ الهی کاهش یافته است، بازشناسی و تبیین این فضایل معنوی، میتواند انگیزهای مؤثّر برای بازگشت آگاهانه و مشتاقانۀ مردم به نماز جمعه را فراهم سازد.
منابع
- قرآن کریم.
- امالی صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، تهران، کتابچی.
- تفسیر العیاشی، محمّد بن مسعود عیاشی، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه.
- تفصیل وسائلالشیعه إلی تحصیل مسائلالشریعه، محمّد بن حسن حر عاملی، قم، موسسه آلالبیت(علیهم السلام).
- تهذیب الاحکام (تحقیق خرسان)، محمّد بن حسن طوسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، محمّد بن علی ابن بابویه، قم، دار الشریف الرضی للنشر.
- درس خارج استاد محمدی ری شهری.
- درس خارج فقه صلاه الجمعه، آیتاللّه سید مجتبی نور مفیدی.
- دعائم الاسلام، نعمان بن محمّد ابن حیون، قم، موسسه آلالبیت(علیهم السلام).
- رجال الطوسی، محمّد بن حسن طوسی، قم، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المشرفه.
- رجال العلامه الحلی، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی، نجف اشرف، دائر الذخائر.
- رجال الکشی، اختیار معرفه الرجال، محمّد بن عمر کشی، مشهد، موسسۀ نشر دانشگاه مشهد.
- رجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، قم، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المشرفه.
- الرعایه فی علم الدرایه، ، زین الدین بن علی الجبعی العاملی، قم،مکتبه آیتاللّه المرعشی العامه.
- الرواشح السماویه فی شرح احادیث الامامیه، محمّدباقر بن محمدحسینی استرآبادی، قم، دار الخلافه.
- روضه المتقین فی شرح من لایحضر الفقیه، محمّد تقی بن مقصود علی مجلسی، قم: موسسۀ فرهنگی کوشانبور.
- صلاه الجمعه، مرتضی حائری، قم، جامعه المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم:، موسسه النشر الاسلامی.
- العده فی علم الاصول، محمّد بن حسن طوسی، قم.
- عروس الافراح فی شرح تلخیص المفتاح، علی بن عبد الکافی سبکی، بیروت: المکتبه العصریه.
- فضائل الشیعه، محمّد بن علی ابن بابویه، تهران، اعلمی .
- فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول (ط – الحدیثه)، محمّد بن حسن طوسی، مکتبه المحقق الطباطبایی.
- قاموس قرآن، سیّد علی اکبر قریشی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
- الکافی (ط – دارالاسلامیه)، محمّد بن یعقوب کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
- کامل الزیارات، جعفر بن محمّد ابن قولویه، نجف اشرف، دار المرتضویه.
- کتاب نکاح، موسی شبیری زنجانی، قم، موسسه پژوهشی رای پرداز.
- کلیات فی علم الرجال، جعفر سبحانی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.
- مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، محمّدباقر بن محمّدتقی مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
- مستدرک الوسایل، حسین بن محمّدتقی نوری، قم، موسسه آل البیت(علیهم السلام).
- مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه (ط الحدیثه)، سیّد محمدجواد حسینی عاملی، قم، جامعه المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم. موسسه النشر الاسلامی.
- مفردات الفاظ القران، حسین بن محمّد راغب اصفهانی، بیروت، دارالقلم.
- مقباس الهدایه فی علم الدرایه، عبداللّه مامقانی، قم، موسسه آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث.
- ملاذ الاخیار فی تهذیب الاخبار، محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی ، قم، کتابخانه آیتاللّه مرعشی نجفی.
- من لایحضره الفقیه، محمّد بن علی ابن بابویه، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
- المیزان فی تفسیر القران، سیّد محمّدحسین طباطبایی، قم، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
- الوافی، محمّد محسن بن شاه مرتضی فیض کاشانی، اصفهان، کتابخانۀ امام امیرالمومنین علی(ع).
- وصول الاخیار الی اصول الاخبار، حسین بن عبد الصمد عاملی، قم مجمع الذخائر الاسلامیه.
[1]. ناظم الاطباء، برهان ساطع.
[2]. منتهی الارب.
[3]. فرهنگ شعوری، فرهنگ جهانگیری.
[4]. غیاث اللغات.
[5]. ترجمان القران.
[6]. فرهنگ نظام.
[7]. لغت نامۀ دهخدا و معین.
[8]. فرهنگ ابجدی، ص ۳۰۴ .
[9] . فرهنگ فارسی معین ، ص ۴۱۹.
[10]. تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۲۷۳ .
[11]. قاموس قرآن، ج ۲، ص ۴۹؛ مفردات الفاظ القران، ص ۹۷.
[12]. جمعه، آیۀ ۹.
[13] . وسائلالشیعه، ج ۷ .
[14]. صلاه الجمعه، ص ۱۳.
[15]. وسائل الشیعه، ج ۷، روایات شرایط صلاه الجمعه .
[16]. مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه (ط الحدیثه)، ج ۸، ص ۱۷۲ ـ462 .
[17]. درس خارج استاد محمدی ری شهری، (صلاهالجمعه)، ۳ / دی/ ۱۳۹۱.
[18]. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۰۰.
[19]. دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۲۸۴ .
[20].کامل الزیارات، ص ۱۳۲.
[21]. کامل الزیارات، ص ۲۹۲ .
[22]. الامالی، ص ۱۹.
[23]. فضائل الشیعه، حدیث ۱، ص ۵ .
[24]. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۴۲۷ .
[25]. کتاب النکاح، ج ۲، ص ۴۴۸.
[26]. کتاب النکاح، ج ۱۸، ص ۵۹۶۴.
[27]. اشکالات بر ادله قائلین به صحت تمام روایات: اشکال به دلیل اوّل: ۱.شهادت شیخ صدوق در مورد روایات من لایحضره الفقیه شهادت عن حدسٍ است نه عن حسٍ یعنی وقتی میگوید این روایات صحیح است مبتنی بر اجتهاد و نظر خودش میگوید. ۲. شیخ صدوق در تصحیح و تضعیف روات، مقلّد مشایخ خودش بوده و اینطور نبوده که مستقلاً به تصحیح و تضعیف روات بپردازد؛ یعنی خودش بررسی نکرده ببیند روات ثقه هستند یا نه بلکه عمدتاً در تضعیف و تصحیح روات مقلّد ابن ولید (استاد شیخ صدوق) و پدرش بوده است.
اشکال به دلیل دوم: ۱. این کتب مشهوره و معروفه که شیخ صدوق به آنها استناد میکند مشخص نشده است؛فقط بعضی از صاحبان این کتابها را شیخ صدوق در مشیخه کتاب من لایحضره الفقیه ذکر کرده است که آن کتب هم از کتب معروفه و مشهوره نیستند؛ مثلاً شیخ صدوق گفته این روایت را از رسالۀ پدرم اخذ کردهام. ۲. سلّمنا که تمام کتبی که شیخ صدوق روایات من لایحضره الفقیه را از آنها اخذ کرده معروف و مشهور بودهاند ولی آیا صرف اخذ روایات از کتب معروفه و مشهوره دلالت بر اعتبار روایات من لایحضره الفقیه میکند؟ صحت و عدم صحت روایات، غیر از معروفه بودن یا نبودن این کتب است و اخذ روایات از کتب مشهوره ربطی به صحت و عدم صحت روایات ندارد. (درس خارج فقه، صلاه الجمعه، آیتاللّه سید مجتبی نور مفیدی)
[28]. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۴۲۷.
[29]. ثوابالاعمال و عقاب الاعمال، ص ۳۷ .
[30]. وسائلالشیعه، ج ۷، ص ۲۹۶.
[31]. وسائلالشیعه، ج ۷، ص ۲۹۸ .
[32]. روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۹۵.
[33]. روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۹۵.
[34]. روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۹۵.
[35].حاشیه من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۴۲۷ .
[36]. تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۳۷.
[37]. رجال النجاشی، ص ۳۸۵ .
[38]. رجال العلامه الحلی، ص ۵۰ .
[39]. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، ج ۳، ص ۱۲۰.
[40]. رجال نجاشی، ص ۳۵۳.
[41]. رجال نجاشی، ص ۳۴۹.
[42]. رجال نجاشی، ص ۳۴۸ .
[43]. رجال نجاشی، ص ۳۳۳.
[44]. شرح کافی، ج ۲، ص ۵۰.
[45]. رجال طوسی، ص ۳۴۳ ؛ رجال العلامه الحلی، ص ۲۵۰ .
[46]. دربارۀ تضعیف محمّد بن الفضیل صیرفى دو عبارت در کتب رجال دیده مىشود؛ نخست عبارت شیخ طوسى در باب اصحاب الرضا(ع) یرمى بالغلو؛امّا این عبارت دلیل ضعف وى نمىباشد. زیرا علاوه بر این، شیخ طوسی نسبت غلو را باور نداشته، بلکه تنها رمى به غلو را نقل کرده است. نسبت دادن یک راوى به غلو اعتبارى ندارد، چون غلو به معناى از حد گذراندن مىباشد؛ یعنى در باب ائمه(علیهم السلام) به مقامات بیش از اندازه قائل شدن، این مفهوم وابسته به مقاماتى است که ما براى ائمه(علیهم السلام) قائل هستیم که خود امرى است اجتهادى که در آن اختلاف دیدگاهها فراوان است.
شهادت در امور استنباطى که مورد اختلاف نظر شدید است، حجیت ندارد؛ بلکه تنها در امور حسى یا قریب به حس که اختلاف انظار در آن اندک است اعتبار دارد؛ پس شهادت به غلو از سوى هر کس باشد تنها نظر و دیدگاه او را مشخص مىسازد و اعتبار تعبدى براى شخص دیگر ندارد. عبارت دوم: عبارت «ضعیف» مىباشد که در ترجمه وى در باب اصحاب الکاظم(ع) از رجال شیخ به کار رفته است.
ولى در مقابل آن اماراتى وجود دارد که وثاقت وى را ثابت مىکند.
اوّلاً: نجاشى هیچ اشاره به ضعف وى نکرده است؛بلکه تنها عبارت «هذه النسخه یرویها جماعه» را دربارۀ کتاب وى استفاده کرده است و از طرفی چون برخی از راویان، از کتاب او روایت کردهاند؛ به عقیده ما دلیل وثاقت وى مىباشد.
ثانیاً: بسیارى از بزرگان که برخى از آنها از اصحاب اجماع هستند مانند؛ حسن بن محبوب و حسن بن على بن فضال از وى بسیار روایت کردهاند.
ثالثاً: احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى و صفوان بن یحیى از وى روایت کردهاند، این دو از کسانى هستند که «لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقه» و مشایخ آنها به عقیدۀ ما امامى ضابط و صدوق مىباشند.
رابعاً: روایات وى در کافى که مؤلف در صدد جمعآورى «الآثار الصحیحه عن الصادقین علیه السلام…» بوده و نیز در کتاب من لا یحضره الفقیه که تنها روایاتى را آورده که به گفتۀ مؤلف «… بل قصدت الى ایراد ما افتى به و احکم بصحته و اعتقد فیه انه حجه فیما بینى و بین ربى تقدس ذکره…» بسیار زیاد وارد شده است که هر یک از این دو در اثبات وثاقت این راوى کفایت مىکند. خصوصاً با عنایت به این که صدوق و کلینى هر دو از علماء رجال بودهاند و از حالات راویان آگاه هستند.
خامساً: به گفتۀ مجلسى اول با مقایسه روایات وى با روایات معتبر و موثق بر مىآید که وى راوىِ ثقه بوده است. با روش متنشناسى مىتوان اعتبار یک راوى را شناخت.
بنابراین تردیدى بر جاى نمىماند که محمّد بن فضیل از روات ثقه و مورد اعتماد بوده، و تضعیف وى نیز ناشى از همان رمىِ به غلو مىباشد که از درجه اعتبار برخوردار نیست. کتاب النکاح، ج ۸ ، ص ۲۷۸۰.
[47]. روایات مجهول چه روایتی می باشند؟ … و بالجمله جهاله الرجل على معنى عدم تعرّف حاله من حیث عدم الظفر بذکره أو بمدحه أو ذمه فی الکتب الرجالیه لیس ممّا یسوغ الحکم بضعف السند، أو الطعن فیه، کما لیس یسوغ تصحیحه أو تحسینه أو توثیقه، إنما تکون الجهاله و الإهمال من أسباب الطعن، بمعنى حکم أئمه الرجال على الرجل بأنه مجهول أو مهمل… ،مستدرک الوسایل، ج ۲۵، ص ۷۵.
[48]. ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، ج ۵، ص ۴۴۱.
[49] . وسائل الشیعه ،ج ۱۱، ص ۷ .
[50]. الکافی، ج3، ص ۴۱۴ .
[51]. رجال النجاشی، ص ۳۵۳ .
[52]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۵۱ .
[53]. رجال طوسی، ص ۳۵۵ ؛ فهرست کتب الشیعه، ص ۱۴۹.
[54]. رجال طوسی، ج1 ص ۳۴۵
[55]. رجال النجاشی، ص ۴۲۷
[56]. اختیار معرفه الرجال، ص ۷۱۰ .
[57]. رجال النجاشی، ص ۲۱۴ .
[58]. حدیث، نزد قدما از حیث اعتبار بر دو نوع است: حدیث معتبر، حدیث غیر معتبر – اگر قرائن داخلی مثل وثاقت راوی و قرائن خارجی مثل اصل معتبر شناخته شدۀ منتسب به گروهی مثل زراره و… را داشت باشد حدیث معتبر یا صحیح است و میتوان به حدیث استناد کرد؛ ولی اگر هر دو، این مزیّتها را نداشت، حدیث غیر صحیح یا غیر معتبر است که نمیشود به آن استناد کرد؛ هرچند ممکن است که از معصوم(ع) صادر شده باشد.
سید احمد بن طاوس استاد علامۀ حلی و ابن داود حلی این تقسیم را تغییر داده و به چهار نوع تقسیم کرده است از جمله: صحیح، موثق، حسن، ضعیف .
کلیات فی علم الرجال، ص ۳۵۹.
حدیث صحیح، حدیثی است که سند آن به معصوم(ع) توسط عدل امامی در جمیع طبقات متصل شده باشد. الرعایه فی علم الدرایه، ص ۷۷ – وصول الاخیار الی اصول الاخبار، ص ۹۳ ؛ الرواشح السماویه فی شرح احادیث الامیه، ص ۴۰.
[59]. رجال النجاشی، ص ۳۵۳ .
[60]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۵۱ .
[61]. فهرست کتب الشیعه، ج ۱، ص ۵۰ .
[62]. رجال النجاشی، ص ۴۱۱.
[63]. عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ یَحْیَى بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «اطْلُبُوا الدُّعَاءَ فِی أَرْبَعِ سَاعَاتٍ: عِنْدَ هُبُوبِ الرِّیَاحِ، وَ زَوَالِ الْأَفْیَاءِ، وَ نُزُولِ الْقَطْرِ، وَ أَوَّلِ قَطْرَهٍ مِنْ دَمِ الْقَتِیلِ الْمُؤْمِنِ؛ فَإِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ عِنْدَ هذِهِ الْأَشْیَاءِ» ، الکافی، ج ۴، ص ۳۱۸ .
[64]. الامالی، ص ۱۹۵.
[65]. کتاب النکاح، ج ۹، ص ۳۰۹۴.
[66]. رجال النجاشی، ص ۳۵۳ .
[67]. رجال النجاشی، ص ۷۶.
[68]. فهرست کتب الشیعه، ص ۵۱.
[69]. رجال النجاشی، ص ۲۱۶.
[70]. رجال النجاشی، ص ۴۱۱.
[71]. مهمل،حدیثی است که نام بعضی از راویان سند آن، در کتابهای رجالی نیامده یا بیانی از روش، عقیده و مرام آنان نشده باشد. «و هو ما لم یذکر بعض رواته فی کتاب الرجال ذاتا و وصفا»، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۳۹۷.
[72]. الامالی، ص ۳۶۶.
[73]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۸.
[74]. عروس الافراح فی شرح تلخیص المفتاح، ج ۱، ص ۴۰۱ .
[75]. الامالی، ص ۳۶۶.
[76]. کتاب صلاه الجمعه.
[77]. رجال النجاشی، ج ۱، ص ۲۶۰.
[78]. فهرست کتب الشیعه، ج ۱، ص ۱۱.
کان دیدن العلماء فی حقّ الأعاظم و الأکابر هو الحکم بالوثاقه، و إن لم یرد فی حقّهم التّصریح بها، فلأجل ذلک نحکم بوثاقه نظراء إبراهیم بن هاشم و الصّدوق و غیرهما، و إن لم یرد فی حقّهم تصریح بالوثاقه.، کلیات علم الرجال، ص ۲۳۲ .
[79]. کتاب النکاح، ج ۴، ص ۱۱۱۰.
[80]. رجال النجاشی، ج ۱، ص ۳۲۶.
[81]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۶۵ .
[82]. فهرست کتب الشیعه، ج ۱، ص ۳۰۴؛ اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۶۳۵ .
[83].حدیث موثق: «ما اتصل سنده الى المعصوم بمن نص الأصحاب على توثیقه، مع فساد عقیدته، بأن کان من أحد الفرق المخالفه للإمامیه و إن کان من الشیعه، مع تحقق ذلک فی جمیع رواه طریقه أو بعضهم مع کون الباقین من رجال الصحیح» ، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۱۶۸.
[84]. عروس الافراح فی شرح تلخیص المفتاح، ج ۱، ص ۴۰۱.
[85]. الکافی، ج ۳، ص ۴۱۵ ؛ تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۴ .
[86]. رجال النجاشی، ص ۳۵۳.
[87]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۵۱.
[88]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۶۳
[89]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۴۵.
[90]. رجال النجاشی، ص ۴۲۷.
[91]. اختیار معرفه الرجال، ص ۷۱۰.
[92]. رجال النجاشی، ص ۲۱۴.
[93]. تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۴.
[94]. «انه ما اتصل سنده الى المعصوم (ع) بنقل العدل الإمامیّ عن مثله فی جمیع الطبقات، حیث تکون متعدّده» ، مقباس الهدایه، ج ۱، ص ۱۴۶.
[95]. مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج ۱۵، ص ۳۴۲.
[96]. الامالی، ص ۳۹۷.
[97]. خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ج ۱، ص ۱۴۹.
[98]. رجال النجاشی، ص ۳۵۳ .
[99]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۵۱.
[100]. فهرست کتب الشیعه، ج ۱، ص ۵۰.
[101]. رجال النجاشی، ص ۴۱۶.
[102] . العده فی علم الاصول، ج ۱، ص ۱۵۴.
[103]. رجال النجاشی، ص ۱۲۸.
[104]. اختیار معرفه الرجال، ص ۴۴۳.
[105]. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۴۰.
[106]. وسائل الشیعه، ج ۷ ، ص ۳۰۸.
[107]. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۴۷.
[108]. نساء، آیۀ ۱۰۰.
[109]. الوافی، ج ۲۴، ص ۲۷۲ .
[110]. الکافی، ج ۳، ص ۴۱۳.
[111]. رجال النجاشی، ص ۳۵۳.
[112]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۵۱.
[113]. رجال طوسی، ص ۳۵۵ ؛ فهرست کتب الشیعه، ص ۱۴۹.
[114]. رجال طوسی، ج ۱، ص ۳۴۵ .
[115]. رجال النجاشی، ص ۴۲۷.
[116]. اختیار معرفه الرجال، ص ۷۱۰.
[117]. رجال النجاشی، ص ۲۱۴.
[118]. رجال النجاشی، ج ۱، ص ۱۳۴.
[119]. رجال النجاشی، ج ۱، ص ۳۲۳.
[120]. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۵۰۷.
جهت مشاهده و دانلود نسخه پیدیاف کلیک کنید
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟