آرمان گرایی و واقع بینی، بر پایه دیدگاه های امام شهید «حضرت آیت اللّه العظمی خامنهای ره»
عباس رضوانینسب – معاون نظارت و ارزیابی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه
چکیده
این مقاله با رویکردی توصیفی-تحلیلی به واکاوی دو گزارۀ «آرمانگرایی» و «واقعبینی» در اندیشۀ رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللّهالعظمی امام خامنهای؟ره؟ میپردازد. یکی از چالشهای بنیادین پس از انقلاب اسلامی، شیوۀ تعامل میان آرمانهای بلند انقلاب و مقتضیات واقعگرایانه در سیاستگذاریهای کلان بوده است. در این نوشتار ضمن نقد دیدگاه محافظهکارانهای که واقعگرایی را در تقابل با آرمانخواهی میپندارد، بر این اصل تأکید میورزد که آرمانگراییِ درست، نه تنها مخالف واقعبینی نیست، بلکه مستلزم شناخت دقیق واقعیتها برای یافتن مسیرهای دستیابی به هدفهاست.
همچنین در این نوشتار، ضمن تبیین آرمانهایی چون: ایجاد تمدّن اسلامی، عدالتخواهی، اعتماد به نفس ملّی، استقلال و مبارزه با نظام سُلطه، جایگاه جوانان و نخبگان به عنوان «گفتمانسازان» در تحقّق این هدفها در کانون بررسی و توجّه قرار گرفته است. نیز با دستهبندی مانعهای تحقّق آرمانها به دو بخش:
- درونی، مانند: بیحوصلگی، تنبلی و کوتاهی در شناخت محیط؛
- بیرونی، مانند: تبلیغات دشمن و تحریف حقایق، ضرورت تداوم مطالبهگری آرمانها به عنوان سپری در برابر تخریب افکار عمومی تبیین شده است.
در این متن جملگی گزارهها بر پایۀ گفتههای رهبر شهید، بدون هیچ دخل و تصرّفی؛ البته با اندکی تلخیص، تقدیم شده است.
واژگان کلیدی: واقعبینی، آرمانگرایی، نظام سُلطه، تمدّن اسلامی، محافظهکاری، گفتمانسازی، رهبر شهید، امام خامنهای.
پیشاهنگ سخن
یکی از پیچیدگیهای فکری ما این است که در اتخاذ سیاستها آیا باید فقط به آرمانها اندیشید یا اینکه صرفاً به منافع ملّی توجّه کرد و واقعگرایی را در پیش گرفت؟
جامعۀ ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره با این چالش روبرو بوده است، به طوری که در دورهای فقط به سوی هدفهای آرمانی گام برمیداشته و گاهی هم فقط بُعد منافع مادّی را در کانون توجّه داشته است.
رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت اللّهالعظمی امام خامنه ای؟ره؟ پیوند آرمانگرایی با هویّت ملّی را در مجموعۀ نخبگان، یکی از راههای جلوگیری از فریب و اغوای دشمن بیان کردند.
امروزه؛ بهویژه با پرسشهای زیادی که از سوی جوانان دربارۀ نسبت بین آرمانها و واقعیت یا آرمانخواهی و مصلحتسنجی مطرح میشود، لازم است این پرسشهای کلیدی به وسیلۀ امامانجمعه و دیگر فعّالان عرصههای فرهنگی-اجتماعی تبیین و پاسخ داده شود. چرا که آرمانهای انقلاب بدون نیرو و نشاط و جسارت جوانی، قابل تعقیب و قابل دسترسی نیست.
از اینرو، ضمن تعریف آرمانگرایی و عرصههای آن (آرمانگرایی و مصلحتسنجی) نسبت آرمانها با واقعیتها هم مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
ناگفته نماند که نگارندۀ این مقاله بر پایۀ اندیشههای ناب رهبر شهید انقلاب اسلامی به این مهم پرداخته است، بدین شکل که در این متن همۀ مطالب بدون هیچ دخل و تصرّفی -مگر با اندکی تلخیص- بر پایۀ گفتارهای ایشان قلمی گردیده است.
آرمانگرایی چیست؟
«یک عدّهای تبلیغ میکنند و وانمود میکنند که آرمانخواهی مخالف واقعگرایی است؛ نه آقا، آرمانخواهی مخالف محافظهکاری است، نه مخالف واقعگرایی. محافظهکاری یعنی شما تسلیم هر واقعیّتی -هرچه تلخ، هرچه بد- باشید و هیچ حرکتی از خودتان نشان ندهید؛ این محافظهکاری است. معنای آرمانگرایی این است که نگاه کنید به واقعیّتها و آنها را درست بشناسید؛ از واقعیّتهای مثبت استفاده کنید، با واقعیّتهای سلبی و منفی مقابله کنید و مبارزه کنید. این معنای آرمانگرایی است. چشمتان به آرمانها باشد».
آرمانهای ما کدامند؟
«آرمانها چه هستند؟ … یکی مسألۀ ایجاد جامعۀ اسلامی و تمدّن اسلامی است؛ یعنی احیای تفکّر اسلام سیاسی؛ یکعدهای از قرنها پیش، سعی کردند اسلام را از زندگی، از سیاست، از مدیریّت جامعه -هرچه میتوانند- دور کنند و منحصرش کنند به مسائل شخصی؛ مسائل شخصی را هم یواشیواش محدود کنند به مسائل قبرستان و قبر و مجلس عقد و از این حرفها؛ نه، اسلام آمده است که <إلّا لِیُطاعَ بِاِذنِ اللّه> فقط هم اسلام نیست؛ همۀ پیغمبران همینجورند. ادیان الهی آمدهاند برای اینکه در جامعه پیاده بشوند، در جامعه تحقّق واقعی پیدا کنند؛ این باید اتّفاق بیفتد. یکی از مهمترین آرمانها این است.
یک آرمان دیگر عبارت است از آرمان اعتماد به نفس؛ یعنی همین ,,ما میتوانیم،، که در حرفهای شماها هم بود؛ این یک آرمان است. بایستی دنبال تفکّر اعتماد به نفس ملّی و اعتقاد به قدرت و توانایی ملّی [بود] و به عنوان یک آرمان حتماً باید تعقیب بشود. البته تعقیب آرمانها یک لوازمی دارد که باید به آن لوازم عمل بشود.
یکی از آرمانهایی که من یادداشت کردهام، مبارزه با نظام سلطه و استکبار است. نظام سلطه، یعنی نظامی که بر پایۀ رابطۀ سلطهگر و سلطهپذیر بنا شده؛ یعنی کشورهای دنیا یا مجموعههای بشری دنیا، تقسیم میشوند به: سلطهگر و سلطهپذیر؛ آن اتّفاقی که امروز در دنیا افتاده [این است]؛ یک عدّهای سلطهگرند، یک عدّه سلطهپذیرند. دعوای با ایران هم سر همین است؛ این را بدانید. دعوای با جمهوری اسلامی این است که این نظام، سلطهگر و سلطهپذیر را نپذیرفته؛ سلطهگر که نیست، خودش را از سلطهپذیری هم بیرون آورده و پای این حرف ایستاده. اگر ایران موفّق شد و پیشرفت پیدا کرد -پیشرفت علمی، پیشرفت صنعتی، پیشرفت اقتصادی، پیشرفت اجتماعی، گسترش نفوذ منطقهای و جهانی – نشان داده میشود به ملّتها که میتوان سلطهپذیر نبود و روی پای خود ایستاد و پیشرفت کرد. نمیخواهند این اتّفاق بیفتد؛ همۀ دعواها سر این است، بقیّۀ حرفها بهانه است.
از جملۀ آرمانها، عدالتخواهی است … مسألۀ عدالتخواهی خیلی مهم است، شُعَب گوناگونی دارد، به اسم هم اکتفا نباید کرد، باید واقعاً دنبال بود. از جمله، مسألۀ سبک زندگی اسلامی است. از جمله، آزادیخواهی است؛ آزادی نه به معنای غلط و منحرفکنندۀ غربی که معنای آزادی این است که دختر اینجوری زندگی کند، پسر اینجوری زندگی کند. لعنت بر آن کسانی که برخلاف سنّتهای اسلامی و سنّت ازدواج، با سنّت ازدواج صریحاً مخالفت میکنند و بعضی از منشورات ما و دستگاههای فرهنگی ما متأسفانه این را ترویج میکنند؛ باید با اینها مقابله کرد. مسألۀ آزادیخواهی در اندیشه، در عمل فردی، در عمل سیاسی، در عمل اجتماعی و در جامعه که معنای آزادیخواهی در جامعه همان استقلال است.
از جملۀ آرمانها رشد علمی است؛ از جملۀ آرمانها کار و تلاش و پرهیز از تنبلی و نیمهکاره کار انجام دادن است. از جملۀ آرمانها، ایجاد دانشگاه اسلامی است. اینها آرمانهاست.
واقعیّتها نباید ما را از آرمانها دور کند؛ واقعیّتها باید مثل پلکانی ما را به آرمانها نزدیک کند. اگر یک واقعیّتِ مزاحمی هم پیدا شد، با آن مقابله کنیم، معارضه کنیم، از سر راه برداریم؛ آرمانخواهی یعنی این. البته نقطۀ مقابلش …محافظهکاری است؛ یعنی با واقعیّتها بسازیم، بدش را هم قبول کنیم، خوبش را هم قبول کنیم، به عنوان اینکه ,,چهکار میشود کرد، چارهای نداریم،، بگذرانیم که خُب، بدیهی است که سرنوشت یک چنین ملّتی به کجا خواهد رسید».
«آرمانگرایی عین عقلانیت است؛ زیرا اگر ملّتی بدون آرمان شود، همانند وضعیّت امروز جوامع غربی از درون تهی و پوچ خواهد شد».
«آرمانگرایی را فراموش نکنید! آرمانگرایی را فراموش نکنید! آرمانها چیست؟ رسیدن به جامعۀ عادل، جامعۀ آزاد، جامعۀ پیشرفته، جامعۀ مؤمن، جامعۀ متعبّد، جامعۀ مرفّه، جامعۀ متّحد، جامعۀ قوی و مستحکم، جامعۀ مستقل؛ اینها آرمان است. ارزش دارد که انسان جانش را در راه این آرمانها، برای خاطر خدا [بدهد]؛ برای همین آیۀ شریفۀ سورۀ نساء که: <وَما لَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالمُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّسآءِ وَالوِلدان> این است دیگر؛ یعنی در راه نجات کشور، نجات مستضعفان، دستور قِتال [صادر شده]. حالا البته آن آیه، آیۀ قِتال است؛ این را توجّه داشته باشند آن برادرمان که این آیه، آیۀ قِتال است، آیۀ جهاد نیست؛ جهاد، چیزی است؛ قِتال، چیز دیگری است؛ بینشان عموموخصوصِ مطلق است. بنابراین، این مبنای اسلام است، این جهتگیری اسلام است. باید در راه این آرمانها [حرکت کرد]. این آرمانهایی که گفتم -یک چنین جامعهای- هدف شما است».
عرصههای آرمانگرایی
«این انقلاب توانست به ما، هم هویّت بدهد، هم آرمان بدهد؛ این مهم است. ما، هم هویّت پیدا کردیم ما فهمیدیم چهکسی هستیم، فهمیدیم که ما مغلوب و هضمشده در هاضمۀ سیاست جهانی و نظام سُلطه نیستیم؛ ما هستیم، ما خودمانیم؛ هویّت و آرمان؛ به ما آرمان داد، آرمانهای فراوان».
منظومۀ آرمانهای نظام اسلامی
نیز در منظومۀ فکری رهبر شهید انقلاب میتوان به چندین مصداق از آرمانهای نظام اسلامی به مثابۀ نقشۀ راه دست یافت که برخی از آنها عبارتند از:
- معنویّت و اخلاق؛
- جامعۀ عادلانه، پیشرفته و معنوی؛
- احیای تفکر اسلام سیاسی؛
- اعتماد به نفس؛
- مبارزه با نظام سُلطه و استکبار؛
- عدالتخواهی، سبک زندگی اسلامی، آزادیخواهی و استقلال؛
- رشد علمی.
اثربخشی آرمانگرایی
«ممکن است کسی بگوید ما این آرمانها را چهجوری دنبال بکنیم؟ ما که در کشور اثری نداریم؛ یک عدّه مدیرانی هستند، دارند کار خودشان را میکنند، ما هم اینجا شعار میدهیم، حرف میزنیم. این اشتباه در فهم مسأله است؛ هرگز اینجوری نیست. دانشجو تصمیمساز است؛ دانشجو گفتمانساز است. شما وقتی که یک آرمانی را دنبال میکنید، میگویید، تکرار میکنید و به جدّ پای آن میایستید، این یک گفتمان در جامعه ایجاد میکند، این موجب تصمیمسازی میشود؛ زیدِ تصمیمگیر در فُلان مرکز تصمیمگیریِ مدیریّت کشوری، وقتی که یک چیزی بهعنوان یک گفتمان درآمد، مجبور میشود دنبال بکند. یک نمونۀ زندهاش همین گفتمان نهضت نرمافزاری و احیای حرکت علمی است که مطرح شد، تکرار شد، خوشبختانه استقبال شد و بهعنوان یک گفتمان درآمد؛ حرکت جامعه براساس آن بهوجود آمد؛ ده پانزده سال است که ما از لحاظ علمی داریم همینطور حرکت میکنیم و جلو میرویم. در همۀ زمینهها همینجور است، دانشجو میتواند مؤثّر باشد. کسی از عزیزان از قول مرحوم شهید بهشتی، نقل کردند که ایشان فرمودند که ,,دانشجو مؤذّن جامعه است؛ وقتی که خواب بماند، مردم هم خواب میمانند،،؛ خب، تعبیر خوبی است؛ شما میتوانید بیدار کننده باشید، میتوانید گفتمانساز باشید، بههیچوجه تصوّر نکنید که این کارهای دانشجویی شما، کارهای بیاثری است».
آرمانگرایی و واقعیّت
«شما وقتی آرمانگرا هستید و میخواهید به سمت این آرمان حرکت بکنید، باید توجّه داشته باشید که اینجوری نیست که انسان با معجزه خودش را به آرمان بتواند برساند؛ نه، مشکلاتی وجود دارد، موانعی وجود دارد؛ لابهلای این موانع باید راه را پیدا کرد؛ واقعبین یعنی این.
شما حالا خب حرفهای خیلی خوبی زدید، موانع را مرتّب شمردید؛ آیا لابهلای این موانع راهی وجود دارد برای اینکه شما پیش بروید یا نه؟ بگردید آن راه را پیدا کنید. من عرض بکنم قطعاً و یقیناً راه وجود دارد؛ بگردید آن راه را پیدا کنید. واقعبینی یعنی این. خب البته همۀ اینها بحثهای اندیشهورزانه – یعنی به قول فرنگیمَآبها: بحثهای تئوریک – نیاز دارد. اینهایی که عرض میکنم کارهایی است که باید کار اندیشهورز دربارهاش کرد».
واقعیّتها در خدمت و معطوف به آرمانها
«بسیارى از آرمانهاى جامعۀ ما و مطالبۀ آنها جزو واقعیّتهاى جامعه است. مردم مایلند عزّت ملّى داشته باشند، مردم مایلند زندگى ایمانمَدار و دینمَدار داشته باشند، مردم مایلند در امور ادارۀ کشور و مدیریّت کشور سهیم باشند -یعنى مردمسالارى- مردم مایلند پیشرفت داشته باشند، استقلال سیاسى و اقتصادى داشته باشند؛ اینها خواستههاى عمومى مردم است. این خواستهها، واقعیّتهاى جامعه است؛ این واقعیّتها دقیقاً در جهت آرمانخواهى است؛ اینها که مسائل تحلیلى و ذهنى نیست، اینها که موهومات نیست، اینها که ذهنیّات نیست؛ اینها واقعیّاتى است که در جامعه وجود دارد. یک جامعۀ زنده و مؤمن دنبال این چیزهاست؛ میخواهد عزّت ملّى داشته باشد، میخواهد استقلال داشته باشد، میخواهد پیشرفت داشته باشد، میخواهد آبروى بینالمللى داشته باشد؛ اینها خواستههایى است که مردم دارند؛ اینها در جهت آرمانهاست؛ و این خواستن، جزو واقعیّتهاى قطعى جامعه است. بنابراین واقعیّات میتواند در خدمت و معطوف به آرمانها باشد … ذکر آرمانها بدون توجّه به واقعیّتها و بدون ملاحظۀ سازوکارهاى معقول و منطقىِ رسیدن به آرمانها، خیالپردازى است؛ آرمانها در حدّ شعار باقى خواهد ماند؛ لیکن وقتى که مسؤولان کشور آرمانها را به صورت منطقى و متین دنبال کردند، مردم همراهى کردند، اینجا آنجایى است که واقعیّتهاى جامعه با آرمانها هماهنگ میشود».
آرمانگرایی و مصلحتسنجی
«آرمانگرایی بههیچوجه به معنای در همۀ زمینهها پرخاشگریکردن، برخی از واقعیّات لازم و مصلحتهای لازم را ندیدهگرفتن، نیست. مصلحت هم شده یک اسم منفور؛ آقا مصلحتگرایی میکنند! خُب، اصلاً باید ملاحظۀ مصلحت بشود. هیچ وقت نباید گفت که آقا! حقیقت با مصلحت همیشه منافات دارد؛ نه، خود حقیقت یکی از مصلحتهاست، خود مصلحت هم یکی از حقایق است. اگر مصلحتاندیشیِ درست باشد، باید رعایت مصلحت را کرد؛ چرا نباید رعایت مصلحت را کرد؟ باید مصالح را دید. فرض بفرمایید از لحاظ موضع نظام، نسبت به فلان حرکت سیاسی بلوک مثلاً طاغوت و مجموعههای استبدادیِ دیکتاتوری، معلوم است که ما مخالفیم، همراهی هم نمیکنیم، کمک هم نمیکنیم، <قَد کانَت لَکُم أُسوَهٌ حَسَنَهٌ فی إِبراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ إِذ قالوا لِقَومِهِم إِنّا بُرَآءُ مِنکُم وَمِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللَّهِ کَفَرنا بِکُم وَبَدا بَینَنا وَبَینَکُمُ العَداوَهُ وَالبَغضاءُ أَبَدًا حَتّى تُؤمِنوا بِاللَّهِ وَحدَه> … بنابراین باید به معنا و عمق آرمانگرایی توجه شود … آرمانگرایی یعنی پایبندی به ارزشها و اصول و آرمانها و تأثیرگذاری و تأثیرناپذیری از جهت مخالف و جبهۀ مخالف».
واقعبینی
«واقعیّات را … باید دید؛ که من حضور مسؤولان نظام و کارگزاران نظام …عرض کردم که آنچه ما لازم داریم، آرمانگرایی با نگاه به واقعیّتهاست. واقعیّتها را هم باید درست فهمید، آنچه که از واقعیّتها موجب اقتدار است، آنها را باید شناخت؛ آنچه از واقعیّتها که کمبود و نقص است، آنها را هم باید شناخت؛ آنچه که مانع حرکت است، اینها را باید شناخت؛ واقعیّتها را باید درست فهمید.
من تعدادی از واقعیّتها را اسم بردم در آنجا که اینها واقعیّتهای شیرین موجود ما است، همهاش نباید نقصها را دید یا ضعفها را دید. وجود فکرهای برجسته، وجود عناصر فعّال و مبتکر، رواج معرفت دینی و معنویّت در بین بخش وسیعی از نسل جوان، بقاء شعارهای دینی و اسلامی، نفوذ روزافزون نظام جمهوری اسلامی در منطقه و در عالم؛ اینها واقعیّتهایی است که وجود دارد؛ این واقعیّتها را هم باید دید. البتّه واقعیّتهای تلخی هم در کنار این، مثل همۀ زندگی انسان که مخلوطی از شیرینی و تلخی است، وجود دارد؛ با تکیۀ به آن واقعیّتهای شیرین و تقویت آنها، بایستی کوشش کرد برای اینکه واقعیّتهای تلخ و نامطلوب زدوده بشوند یا کم بشوند».
نسبت آرمانها و واقعیّتها
«نسبت آرمانها با واقعیّتهایی که وجود دارد، چیست؟ مثلاً فرض بفرمایید تحریم. تحریم یک واقعیتی است. خب، یکی از آرمانهای ما پیشرفت اقتصادی کشور است، از آن طرف هم واقعیّتی وجود دارد به نام تحریم. یا در مسائل گوناگون سیاسی؛ در انتخابات، در غیره و غیره. آنچه که من میتوانم عرض کنم، این است که ما آرمانگرایی را صددرصد تأیید میکنیم، دیدن واقعیّتها را هم صددرصد تأیید میکنیم. آرمانگرایی بدون ملاحظۀ واقعیّتها، به خیالپردازی و توهّم خواهد انجامید. وقتی شما دنبال یک مقصودی، یک آرمانی حرکت میکنید، واقعیّتهای اطراف خودتان را باید بسنجید و بر طبق آن واقعیّتها برنامهریزی کنید. بدون دیدن واقعیّتهای جامعه، تصوّر آرمانها خیلی تصوّر درست و صحیحی نخواهد بود، چه برسد به دستیابی به آرمانها. اگر بخواهیم مثال بزنیم، باید بگوییم آرمانها مثل قلّهاند. کسانی که اهل گردش در کوهستان و رفتن به سمت قلّهها هستند، قلّه را درست تصوّر میکنند. رسیدن به قلّه، یک آرمان است؛ آرمانها را به این تشبیه کنید. انسان دوست میدارد به آن قلّه برسد. وقتی شما این پایین هستید، دوست میدارید بروید و برسید به آن نقطۀ اوج و ستیغ این بلندی و ارتفاع؛ منتها واقعیّتی وجود دارد؛ اگر بیتوجّه به این واقعیّت بخواهید این کار را بکنید، نیروی خودتان را هدر میدهید؛ آن واقعیّت این است که راه رسیدن به این قلّه، این نیست که شما جلوی چشمت مشاهده میکنی که حالا اینجا قلّه است، این هم دامنه است، بگیر و برو بالا؛ اینجوری نیست، راه دارد. اگر چنانچه شما بیاحتیاطی کردید، همینی که جلوی چشم شما است، دامنه را گرفتید رفتید بالا، قطعاً به نقاطی خواهید رسید که نه راه پیشرفتن دارید، نه راه عقبآمدن. اینهایی که اهل رفتن به کوه و گردش در کوهستان هستند، چنین چیزی برایشان پیش میآید؛ برای بنده هم پیش آمده. وقتی انسان بدون آشنایی با راه حرکت میکند به نقطههایی میرسد که راه جلو رفتن و عقبماندن ندارد؛ با زحمت زیاد انسان باید خودش را از مشکل خلاص کند. واقعیّت عبارت است از همین راه؛ راه را باید پیدا کرد؛ البته باید واقعیّتها را به معنای واقعی کلمه دید، نه آنچه که به عنوان واقعیّت القاء میشود. شما جوانها خیلی خوب میدانید؛ در جنگهای روانی که امروز در دنیا معمول است، یکی از کارها القای واقعیّتهای غیرواقعی است؛ چیزهایی را به عنوان واقعیّت القاء میکنند که واقعیّت ندارد؛ شایعه درست میکنند، حرف میزنند، که واقعیّت نیست؛ اگر چنانچه کسی چشم باز و بینا نداشته باشد، دچار اشتباه میشود. اینکه ما میگوییم: بصیرت! به خاطر این است. یکی از کارکردهای بصیرت همین است که انسان واقعیّتها را آنچنان که هست، ببیند. در تبلیغات گاهی یک واقعیّتی را از آنچه که هست، چندین برابر بزرگتر نشان میدهند؛ در حالی که بعضی از واقعیّتهای دیگر را اصلاً نشان نمیدهند. مثلاً فرض بفرمایید یکی از واقعیّتها این است که بخشی از نخبگان کشور از کشور خارج میشوند؛ بله، این یک واقعیّتی است؛ امّا در قبال این، یک واقعیّت دیگری هم وجود دارد و آن عبارت است از افزایش نخبه، افزایش دانشجویان نخبه. ما کِی این همه دانشجوی نخبه داشتیم؟ به تاریخ دانشگاه کشور نگاه کنید؛ در این ده بیست سال اخیر، فراوانی دانشجویان نخبۀ ما در بخشهای مختلف کاملاً چشمگیر است. چقدر ما استاد نخبه داریم. جمهوری اسلامی وقتی که پیروز شد، تعداد اساتید دانشگاههای کشور، یک تعداد معدودی بود -که البته چون دقیقش یادم نیست، نمیخواهم بگویم؛ امّا تعداد خیلی معدودی بود؛ حدودش یادم هست- امروز بیش از ده برابر، این تعداد بالا رفته؛ خب، اینها همه نخبگانند. حالا گیرم از این مجموعۀ عظیم نخبهای که در دانشگاههای کشور پروریده شدهاند -اعمّ از دانشجو و استاد و نخبههای علمی و اینها- یک تعدادی هم رفتند خارج. اگر انسان آن واقعیّت را میبیند، این واقعیّت را هم ببیند. کسانی که علیه نظام جمهوری اسلامی تبلیغات میکنند، آن یکی را بزرگ میکنند، این یکی را ندیده میگیرند؛ اصلاً اسمی از آن نمیآورند. بنابراین واقعیّت را باید دید. آرمانها با نگاه به واقعیّتها است که قابل تحقّق خواهند بود؛ امّا واقعیت را ببینیم، نه آنچه که با شگردهای دشمنانه، بهعنوان واقعیّت به ما القاء میشود».
موانع آرمانگرایی
«نظام جمهوری اسلامی، راه نویی را در دنیا به روی بشریّت باز کرد؛ راه نوی طلب آرمانهایی که همیشه بشر مشتاق و تشنۀ آنها بوده است و همیشه قدرتمندان مانع شدهاند که دست بشر به آنها برسد. از دیرباز تا امروز، بشریّت آرمان عدالت، انصاف و برابری بین انسانها و برچیدهشدن بساط زورگویی از سطوح مختلف زندگی مردم را در دل پرورانده است؛ امّا این آرمان در کمتر بُرههای از زمان محقّق شده است. انسانها همیشه تشنۀ آرمانهای انسانیاند و آرمانها در طول زمان یکسان است. دانش پیشرفت میکند و وضعیّت زندگی و روابط اجتماعی دچار دگرگونی و تحوّل میشود؛ امّا آرزوهای بزرگ بشر در طول زمان و اوضاع و احوال گوناگون، یکی است. بشر همیشه تشنۀ صفا و یکرنگی و عدل و انصاف و معنویّت و حقیقت و برادری است و از تزویر و دروغ و زورگویی و حقپوشی و ظلم و بیعدالتی بیزار است. این آرمانها هرگاه در بخشی از عالم منادیانی پیدا کرد، زورگویانی پیدا شدند که یا آنها را سرکوب و یا موانعی در راهشان ایجاد کردند. البته این آرمانها چون فطری انسان است، از بینرفتنی نیست و تا امروز از بین نرفته و نخواهد رفت؛ بلکه روزبهروز آگاهی و ظرفیّت بشر برای پذیرش و عمل به آنها بیشتر شده است. اسلام پرچمی را برافراشت که تمام آرمانهای انسانی در پای این پرچم، قابل برآوردهشدن است. این پرچم امروز در نظام جمهوری اسلامی برافراشته شده است. کسانی با این نظام مخالفت میکنند که در طول تاریخ با دعوت پیامبران مخالفت میکردند و با سخن مُصلحان، شیوۀ کجتابی و کجاندیشی پیش میگرفتند. همۀ ارکان این نظام متوجه همان آرمانهاست».
«موانع و مشکلات و کمینها در راه هر جامعهای و هر نظامی و هر مجموعهای از انسانها، اگرچه برای آنها دردسر و مشکل درست میکند؛ امّا بنبست درست نمیکند. در واقع با یک نگاه میشود گفت که مشکلات مایۀ رشد است؛ نعمت است.
هیچ ملّتی نمیتواند بدون دستوپنجه نرمکردن با موانع و مشکلاتی که با آن مواجه است، به جایی برسد. اگر ملّت ایران هشتسال جنگ تحمیلی را نمیداشت، البته خیلی از ویرانیها را، خیلی از فقدانها را، خیلی از خسارتها را نمیداشت؛ امّا این اعتماد به نفس را هم نمیداشت؛ این قدرت علمی، نظامی و پیشرفت صنعتی را هم نمیداشت؛ این عزّتی را هم که در مقابل چشم جهانیان به دست آورده است، نمیداشت؛ این حالت یأس و ناامیدی از تسلّط بر این ملت هم در دل دشمنان بزرگ او – البته عقلایشان؛ چون بیعقلهایشان خیال میکنند که میشود تسلّط پیدا کرد! – به وجود نمیآمد. بنابراین، مشکلات همیشه اینطور است و هر ملّت و هر مجموعهای اگر بخواهد راه صلاح و نجاح و راه رسیدن به آرمانها را طی کند، باید با این موانع دست و پنجه نرم کند؛ البته هر مجموعهای، هر کشوری و هر جامعهای، در هر زمانی موانع مخصوص به خود را دارد. میان هدفهای هر ملّت، با موانعی که در سر راه او قرار میگیرد و مشکلاتی که او مجبور است با آنها دست و پنجه نرم کند، ارتباط وجود دارد. هرچه هدفها والاتر باشد، مشکلات هم به همان نسبت وسیعتر خواهد بود. هرچه آرمانگرایی وجود داشته باشد، به طور طبیعی چیزهایی در مقابل آن آرمانها صفآرایی خواهد کرد. لذا ارتباط مستقیمی وجود دارد».
«بعضی به ظواهر دنیا که نگاه میکنند، نسبت به آرمانهای الهی دچار تردید میشوند. این از کوتهبینی است؛ از سطحینگری است. درست است که ظواهر مادی، با شتاب دیوانهواری به سمت غرقشدن هرچه بیشتر در مادّیّات حرکت میکند. در این شکی نیستݥ؛ امّا معنویّات، مانند شکوفههایی بر روی بدنۀ این درخت پیر، خودش را مینمایاند. شیرینترین حقایق در این مورد، پیدایش و تداوم جمهوری اسلامی و استحکام پایههای آن، و بالاتر از اینها، استقامت جمهوری اسلامی بر روی همان خطّ صحیحی است که از اوّل آن را انتخاب کرده است؛ آگاهانه و هشیارانه و بدون متمایلشدن به این طرف و آن طرف. این باید حفظ شود و حفظ خواهد شد».
موانع تحقّق آرمانها
«یک موانعی … وجود دارد که باید به آن موانع توجّه داشت. … موانعی … وجود دارد؛ یک عدّه از این موانع، موانع درونی خود ما است؛ حالا میگویند که فلانی همۀ اشکالات را میاندازد گردن آمریکا و غیره؛ البتّه خدا لعنت کند آمریکا و انگلیس خبیث را، خیلی از مشکلات ما ناشی از آنها است؛ امّا نه، من بیشترین اشکالات را به خودمان میکنم؛ موانع ما، عمدتاً موانع درونی است؛ آنها هم دارند از این موانع درونی سوءاستفاده میکنند؛ موانع درونی وجود دارد. یکی درستنفهمیدن مسأله است؛ عدم فهم درست مسائل کشور و مسألۀ کشور، مسألۀ انقلاب؛ این، شما دانشجویان را و عناصر فکری را موظّف میکند که روی این مسأله کار کنید … بنابراین درستنفهمیدن مسأله یکی [از موانع است]. درستنشناختن محیط؛ این هم یکی از موانع کار است. بعضیها هستند محیط را درست نمیشناسند؛ وقتی ما محیط را نشناختیم، احتمال خطا و اشتباه برایمان زیاد است؛ وقتی که جنگاور و رزمآور ندانست کجا قرار دارد، دشمن کجا است، دوست کجا است، ممکن است سر اسلحهاش را به طرف دوست بگیرد، به خیال اینکه دارد به دشمن شلّیک میکند؛ محیط را باید شناخت، جبههبندیها را باید دید، باید شناخت.
یکی از موانع، بیارادگی است؛ یکی از موانع، تنبلی است؛ یکی از موانع، بیصبری است. بیصبری؛ باباجان! این غذا را وقتی شما سرِ بار گذاشتید، نمیشود که به مجرّد اینکه آتش زیرِ غذا را روشن کردید، بنا کنید پابههمکوفتن که من غذا میخواهم! خب باید صبر کنید تا بپزد. … صبر هم یکی از خصلتهای انقلابی است. بله، خشم انقلابی داریم؛ امّا صبر انقلابی هم داریم. مظهر اتمّ و اکمل عدالت، امیرالمؤمنین است دیگر، از او عادلتر که نداریم، امّا امیرالمؤمنین هم یک جاهایی صبر کرد؛ تاریخ زندگی امیرالمؤمنین را میبینید دیگر. … یک جاهایی صبر ضروری است، لازم است؛ یک جاهایی صبر، [از روی] ناچاری است، یک جاهایی هم نه، ناچاری نیست امّا لازم است که انسان این صبر را انجام بدهد.
یکی از موانع، سرگرمی به چیزهای خرابکننده و ویرانکننده و گمراهکننده است؛ مثل اختلافات سرِ چیزهای بیخودی. اختلافات کوچک و بهانههای کوچک، گاهی مایۀ اختلافات بزرگ میشود، مثل حواشیای که وجود دارد … بنابراین اینها موانع درونی است.
موانع بیرونی هم داریم؛ عمدۀ موانع بیرونی، تزریق نومیدی، القای ناتوانی و مانند اینها است. اینکه ,,نمیشود، فایده ندارد، نمیتوانید،، الآن مرتّباً دارد -بهقول شماها من نمیخواهم تعبیرات فرنگی به کار ببرم، امّا اینجا ناچارم- پمپاژ میشود، بهطور دائم دارد تزریق میشود: هم احساس ناامیدی، هم احساس ناتوانی.
تبیینهای دروغ؛ مسائلی را تبیین میکنند، تبیینهای خلاف واقع. تحریف حقایق تاریخی؛ البتّه این مال حالا نیست، چند سال است یک حرکت موذیانهای شروع شده در تطهیر رژیم طاغوت، رژیم پهلوی.
… ایجاد موانع عملی برای حرکت بهسمت آرمانها؛ مثل تحریم -هم تحریم مواد، هم تحریم فنّاوری- کارشکنیهای گوناگون، پیروزیها را شکست معرّفیکردن، ضعفهای کوچک را بزرگجلوهدادن، ضعفهای مدیریّتی را منتسب به نظام کردن. فلان مدیرِ فلان تشکیلات یک ضعفی نشان میدهد، یک کار غلطی را فرضاً انجام میدهد، این را عَلَم میکنند برای اینکه نظام جمهوری اسلامی را، نظام انقلابی را زیر سؤال ببرند! این کاری است که دشمن دارد میکند؛ باید به شدّت به آن توجّه داشته باشید.
… مردمسالاریِ جامع را دیکتاتوری [میگویند]؛ یعنی واقعاً الآن به نظر من -یعنی با آشناییای که حالا من دارم- در دنیای امروز هیچ مردمسالاریای مثل مردمسالاری ما واقعی نیست. ارتباط مسؤولان کشور با مردم، اُنسشان با مردم، انتخابشان به وسیلۀ مردم از همهجای دنیا واقعیتر است؛ تا آن حدّی که من اطّلاع دارم. این را الآن در کارهای تبلیغیِ مسلّمِ دائمیِ دشمن بهصورت یک دیکتاتوری جلوه میدهند که این خب کار آنها است؛ اینجور وانمود میکنند. بنابراین اینها کارهایی است که موانع بیرونی است که دشمنان ما ممکن است انجام بدهند.
بنابراین این را شما توجّه داشته باشید که نظام در یک کارزار عظیمی قرار دارد. اینکه گفتم جای خودمان را بدانیم، مسأله را بشناسیم، اصل مسأله این است: شما در وسط میدان کارزارید، یک کارزار همهجانبۀ عظیم؛ این کارزار را باید احساس کنید، طرف مقابل را باید بشناسید و اینجور، تکلیف همۀ ما معیّن میشود. نظام، بدون مشی انقلابی ارزشی ندارد؛ واقعاً ارزشی ندارد. نظام، اگر چنانچه مشی انقلابی نداشته باشد، به آن آرمانها نخواهد رسید، به دنبال آن آرمانها نخواهد بود و با آن رژیمهای گذشتۀ کشور هم هیچ تفاوتی نخواهد داشت و ارزشی ندارد.
… آنچه من بر آن تأکید میکنم، این است که ما امروز در جامعهمان نیاز مُبرم داریم به اینکه آرمانها را مدام تکرار کنیم، مدام بگوییم، مدام روی آن کار کنیم، مدام مطالبه کنیم. این مطالبهگری خیلی چیز خوبی است. مطالبهگریِ آرمانها از آن چیزهایی است که از آن نباید دست برداشت.
اگر چنانچه این حجم عظیم و وسیع تهاجم به افکار عمومی از سوی ضدّ انقلاب با این مطالبهگریها مواجه نشود، قطعاً ویرانگری خواهد کرد. یادآوری آرمانها، مطرحکردنِ آرمانها، خواستن آرمانها، طلبکاری نسبت به تحقّق این آرمانها یک سدّی است در مقابل تخریب افکار عمومی و فضاهای نخبگانی -که متأسّفانه روی فضاهای نخبگانی هم دارند کار میکنند- و فضاهای مدیریّتی که در مواردی هم متأسّفانه بیتأثیر نبوده. اینجا یک لشکری از جوانهای مؤمن و انقلابی لازم است که وارد میدان بشوند، مطالبه کنند آرمانها را و خودشان کمک کنند به تحقّق این آرمانها».و
«سادهانگاری است اگر امید و طمع دشمن بر رجعت دانشگاه به آن گذشتۀ آفتزا، نادیده گرفته شود. امروز آماج بسیاری از تبلیغات خصمانۀ دشمنان، در درجۀ اوّل، دانشجویان و دانشگاهیانند. امروز در حالیکه نسل جوان روشنفکر در بسیاری از کشورهای اسلامی، مجذوب امام و انقلاب و اسلام ناب محمّدی؟صل؟ است، طراحان تبلیغاتی نظام سلطۀ جهانی، در صدد آنند که نسل جوان و نوخاستۀ کشور انقلاب را با آرمانهای انقلاب، بیگانه و از ریشۀ خود جدا کنند. دستهای طَرّار و مغزهای مَکّار و دُلارهای بیشمار در تلاشی بیهوده، نسل جوان انقلاب را هدف گرفتهاند. آنان از بیداری جوانان و قدرت تحلیلی که در پرتو انقلاب به آنان داده شده، غافلاند. با اینحال جوانان دانشور، طلبه و دانشجو، و اساتید متعهّد، دانشگاهی و روحانی، باید مسؤولیّت سنگین روشنگری و جهاد فکری و علمی را بیش از پیش بر دوش خود احساس کنند و در میدان علم و دین و آرمانگرایی به مسابقهای الهی که پاداش آن بهشت دنیوی و اُخروی است، بپردازند».
نتیجهگیری
در پایان این کمینهگفتار، میتوان چنین استنباط کرد که در اندیشۀ رهبر شهید انقلاب اسلامی، آرمانگرایی نه یک امر انتزاعی و دور از واقعیّت، بلکه عینِ عقلانیّت و موتور محرّک پیشرفتِ یک جامعۀ پویا شمرده میشود. پیوندِ وثیق میان «آرمانگرایی» و «واقعبینی»، راهبرد اصلی برای جلوگیری از افتادن در دام «محافظهکاری» از یک سو و «خیالپردازی» از سوی دیگر است. از این نظرگاه، واقعبینی به معنای شناخت ژرفِ ویژگیهای میدان نبرد، شناسایی مانعها و استفاده از فرصتها برای هموارکردن راه تحقّق آرمانهاست؛ نه به معنای پذیرش منفعلانۀ شرایط و عقبنشینی در برابر مشکلات.
مقالۀ حاضر نشان میدهد که تحقّق آرمانهای انقلاب اسلامی، از جمله عدالتخواهی، استقلال، پیشرفت علمی و تمدّنسازی، نیازمند یک کارزار همهجانبه و مستمر است. دشمنان این نظام با ابزارهای تبلیغاتی همچون: تحریف حقیقتها و تزریق نومیدی در میان مردمان، در پیِ تهیسازی افکار عمومی و انحراف نخبگان از این هدفها هستند. در برابر این تهاجمِ همهجانبه، جوانان مؤمن و انقلابی به عنوان «مؤذّنان جامعه» وظیفهای سترگ بر عهده دارند. مطالبهگری هوشمندانه، گفتمانسازی و پافشاری بر ارزشها، نه تنها سدی در برابر تخریب فکری است، بلکه بستر را برای مدیریّت واقعبینانۀ کشور و تبدیلِ ظرفیّتهای بالقوّه به واقعیّتهای عینی فراهم میسازد.
بنابراین، نظام جمهوری اسلامی بدون مشیِ انقلابی و آرمانگراییِ مستمر، هویّت و قدرتِ پیشبرندگیِ خود را از دست خواهد داد. راه رسیدن به تمدّن اسلامی از راه شناخت دقیق واقعیّتها و در عین حال، پاسداشت نگاه استوار به قلّههای آرمانی میگذرد؛ راهی که در آن، هر مانع و مشکلی، نه یک بنبست، بلکه پلّهای برای رشد، افزایش اعتمادبهنفس ملّی و تقویّت ارادۀ جمعی برای پیروزی در این کارزارِ تاریخی است.
منابع
- قرآن کریم.
- آرمانگرایی و بسیج (رهنامۀ ۲۳): معاونت پژوهش و آموزش موسّسۀ پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، انتشارات انقلاب اسلامی – تهران، چاپ دوم ، ۱۴۰۲.
- بیانات در مراسم صبحگاه مشترک یگانهای زمینی، هوایی و دریایی سپاه، ۷/۷/۱۳۷۲.
- بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۲۹/۷/۱۳۷۷.
- پیام به گردهمایی ویژۀ دانشگاهیان و دانشجویان در تجلیل از حضرت امام خمینی؟ره؟، ۱۲/۳/۱۳۷۸.
- بیانات در جمع اساتید، فضلا و طلّاب حوزۀ علمیّۀ قم در مدرسۀ فیضیّه، ۱۴/۷/۱۳۷۹.
- بیانات در مراسم دانشآموختگی دانشجویان دانشگاه افسری امام علی؟ع؟، ۳/۹/۱۳۸۰.
- بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۳/۵/۱۳۹۱.
- بیانات در دیدار دانشجویان، ۱۶/۵/۱۳۹۱.
- بیانات در دیدار دانشجویان، ۶/۵/۱۳۹۲.
- بیانات در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری، ۱۴/۶/۱۳۹۲.
- بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان، ۲۰/۴/۱۳۹۴.
- بیانات در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۲۸/۶/۱۳۹۵.
- بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان، ۱۷/۳/۱۳۹۶.
- بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان، ۷/۳/۱۳۹۷.
جهت دانلود نسخه پی دی اف PDF نشریه کلیک کنید
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟