Skip to main content

مرکز تخصصی شهدای محراب

در محضر صحیفه سجادیه

در محضر صحیفه سجادیه

درس اخلاق حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا علی اکبری- 6 آذر 1403

- اندازه متن +

بسم اللّه الرحمن الرحیم
در محضر صحیفه سجادیه

هر وقت و به هر بهانه‌ای به صحیفۀ مبارکۀ عرشیّۀ سجادیّه مراجعه کنیم خوب است. یکی از دعاهای کوتاه صحیفه، دعای نهم است که با عنوان «دعای عاقبت به‌خیری» شناخته شده است. خیلی مختصر است؛ اما خیلی فوق‌العاده است؛ مطالب واقعاً عالی و نکته‌های متنوّعی دارد؛ جای شرح و تفسیر دارد. از جمله دعاهایی است که این کمترین به آن خیلی علاقه دارم. خیلی هم شقوق فوق‌العاده‌ای دارد:
یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ، وَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ، وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاهٌ لِلْمُطِیعِینَ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِّ شُکْرٍ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِکَ عَنْ کُلِّ طَاعَهٍ .
جامع‌تر از این دعا با این زیبایی و حلاوت نمی‌توانیم پیدا کنیم. سه عنوان بیان شده است: ذکر و شکر و طاعت، و بعد در ساحت قدس برده و فرموده است: «یا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ». چقدر مؤدّبانه می‌فرماید: این یاد، اسباب شرافت برای ذاکر است. یعنی هر کس که مشرف شود به شرف یاد او، چه حظّ وافری برده است از بزرگی، سیادت و آقایی.
شرافت در جای خودش محل مباحثه است. «شرافت» یک سعۀ شخصیتی است که باعث می‌شود شخص بزرگ و محترم شود و وقتی احترام پیدا کرد می‌شود شریف؛ پس آدم شریف کسی است که هم سعه دارد و هم مورد توجه و احترام دیگران است.
اگر کسی مشرف شود به شرف ذکر، توانسته است از برکت یاد خدای متعال و توجه به حضرت حق به یک چنین نعمت بزرگی برسد. این شرافت یک شرافت معمولی نیست؛ وقتی شخص در موقف ذکر قرار می‌گیرد و قلبش متوجه حضرت حق تبارک و تعالی می‌شود، یک موقعیتی در عالم هستی پیدا می‌کند؛ چون اگر «ذاکر» شویم به نصّ کریمۀ قرآنی، «مذکور» می‌شویم و وقتی مذکور شویم، متصل می‌شویم به شبکۀ هستی و تمام عالم متوجه ما می‌شود.
این بشارت در قرآن کریم داده شده است که اگر ذاکر شدید، مذکور عند اللّه هستید: «فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ». خود سیّدالساجدین(ع) در دعای وداع با ماه مبارک رمضان که جزء شریف‌ترین دعاهای صحیفه هم هست، در همان مقدمۀ دعا، حضرت این کنز و سرّ قرآنی را بیان می‌کند و تعبیرشان این است که این رازی است که اگر تو بیان نکرده بودی، کسی به آن راه نداشت، فرمودید: «اُذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ». یعنی چه «أَذْکُرْکُمْ»؟ واقعاً اهلش همین‌جور متحیّر و متعجّب و در جستجوی مطلب هستند تا قضیّه را متوجه شوند؛ اما می‌بینند مطلب بزرگ‌تر از این حرف‌ها است. «اُذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ»، چه شرفی بالاتر از این؟ وقتی که تو مذکور شدی -ذکر انسان را به یک چنین جاهایی می‌برد- در دستگاه الهی، شرفت در محیط هستی است؛ یعنی همۀ عالم برای ذاکر یک احترام و حرمت خاصی قائل‌اند. ذاکر، جایگاهی در چشم همۀ عالم پیدا می‌کند؛ چون شبکه متصل و فراگیر است و اگر حظّ شخص از ذکر، وافر باشد، به لطف حضرت حق، حق ذکر ادا بشود، اسم ذاکر در جمع انبیاء و اولیاء فرشتگان برده می‌شود. آیا چیزی بالاتر از این داریم ما؟ «یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ».
«وَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ»؛ این فراز هم خیلی شیرین است. «شکر» مؤدّبانه‌ترین رفتار در برابر احسان است؛ یعنی اگر احسان به شخص صورت بگیرد، به اندازه‌ای که واکنش شخص در برابر نعمت مطابق شکر باشد، به همان اندازه از آن نعمت حظّ می‌برد و به همان اندازه، این ادب‌ورزی سبب شکوفایی شخصیّت می‌شود. این «فوز» تعبیر خیلی لطیفی است و جایگاه رفیعی هم در قرآن دارد. اینجا می‌فرماید : «وَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ». این کلمات می‌خواهد بگوید که این طرف سود، یک سود یک‌طرفه است؛ ذکر، شرف برای این طرف است.
شکر اینجا اسباب فوض برای شاکر است؛ ولی مشکور اینجا غنیّ علی‌الاطلاق است؛ برای اینکه این بهرمندی‌ها کاملاً یک‌طرفه است: «و یا مَن شُکرُهُ فَوزٌ لِلشاکِرِین». جالب است، جمع این دو در همان آیۀ کریمه‌ای که برای شما خواندم هم خیلی لطیف است: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لَا تَکْفُرُون». فرمان به شکر را، مقارن به نهی از کفران کرد؛ این هم یک تأکید خیلی جالب است!
«وَ لا تَکْفُرون» هم ترکیبِ بیان، هم آن لطافتی که دارد [در خور توجّه است]. خیلی آیۀ عجیبی است؛ مخصوصاً از سال‌های دور که من از نگاه امام سجاد(ع) به این آیه توجه پیدا کردم، اصلاً درمانده شدم! واقعاً چقدر ما غافل هستیم!
فرمود: این رازی است که اگر تو برملا نکرده بودی، کسی به آن راه نداشت و شکر هم بلافاصله همان‌جا بیان شده است. «فَوزٌ لِلشاکِرِین» و خدا می‌داند که ما چقدر از این افق شکر فاصله داریم؛ البته خودش در قرآن کریم فرموده، سیّدالساجدین(ع) هم آن را شرح داده است در همین صحیفۀ مبارکه؛ خلاصۀ آن این است که ما چکار می‌توانیم انجام بدهیم؟ آنجا که فرمود: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا» یا «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً». شما هر طور حساب می‌کنید، غرق هستید، غرق نعمت! «أسبَغَ عَلیکُم نَعمَهُ » خیلی دست و دلباز … باز کرده است مثل یک بارش مستمر که می‌آید؛ همین‌طور می‌بارد که می‌گویند آسمان درش را باز کرده است: «أسبَغَ عَلیکُم نَعَمَهُ ظاهرِهً و باطِنَهً». بعد فرمود: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللّهِ لَا تُحْصُوهَا»؛ اصلاً نمی‌توانید احصاء کنید؛ وقتی نمی‌توانید احصا کنید، یعنی نشناختید تا احصاء کنید و امکان احصاء برای شما نیست تا امکان شکر باشد.
بنده همان به که ز تقصیر خویش/ عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندی‌اش/ کس نتواند که به جای آورد
جناب شیخ اجل این جمله را کجا بیان می‌کنند؟ همان جایی است که گفت: «در هر نفسی دو نعمت است و بر هر نعمتی هم شکری واجب». بعد امام سجاد(ع) می‌فرماید که جناب شیخ اجل خوب تعریف نکرده‌اید مسئله را ؛ یعنی تمام عمرت اگر بایستی برای یک دم و باز دم، از عهده‌اش برنمی‌آیی!
در هر صورت، باب این شکر، فوز است؛ چون شما واکنشی که در موقف قدرشناسی در پیشگاه نشان می‌دهید، طبق نصّ کلام الهی خودت باز می‌شوی: «لَئِنْ شَکَرْتُم لَأَزیدَنَّکُم». یک لطیفه از احادیث قدسی است که شکر می‌برد بر روی همین کلمۀ زیادت؛ می‌گوید در شکر زیادت هست؛ زیادت خود شخص است که می‌شود «فوز». این نجات یعنی شما وقتی شکر می‌کنید به آن مقصدی که در آن نعمت هست، ماوراء تصور خودت دست پیدا می‌کنی. اوّلین مورد این است که این نعمت تداوم پیدا کند؛ به عبارتی، استمرار نعمت در آن هست.
بعد فرمود: «وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاهٌ لِلْمُطِیعِینَ» باید دربارۀ این کلمه‌ها مستقل فکر کنیم. این کلمۀ «یا مَنْ» نیز، خیلی جذاب است؛ در مقام دعا خیلی قشنگ است. تعابیر [برای صدا کردن خدا] مختلف است: «أَللّهُمَّ»، «إِلهی»، «یا أَللّه»، «یا مَنْ» … . اینجا معلوم است که شما می‌خواهید یک جلوه‌ای از جلوه‌های اسماءالحُسنی را در قالب دیگری برای تخاطب انتخاب کنید. دعای چهاردهم صحیفۀ سجادیّه که حضرت آقا فرمود خوانده بشود، یکی از این مصادیق است: «یَا مَنْ لَا یَخْفَىٰ عَلَیْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِینَ وَ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ فِی قَصَصِهِمْ إِلَى شَهَادَاتِ الشَّاهِدِینَ وَ یَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِینَ وَ یَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِینَ». خیلی دعاها داریم که این‌طور شروع می‌شود.
در همین دعای نورانی، آدم احساس می‌کند خیلی مؤدّبانه بیان شده است: «وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاهٌ لِلْمُطِیعِینَ». واقعاً در این عالمی که ما در آن قرار داریم، هلاک از همه‌طرف [هجوم آورده] و یک راه نجات هم بیشتر نیست. آن راه نجات، بندگی است و بندگی ظهورش در طاعت است و موقفش، موقف طاعت است. «نَجَاهٌ لِلْمُطِیعِین» این طاعت، استغنا و ناز حضرت محبوب را یادآوری می‌کند؛ می‌گوید: اگر ذکر است، شرف برای شما است؛ اگر شکر است، فوض برای شما است و اگر طاعت است، نجات شما است؛ خدای متعال در قرآن کریم این را اصرار دارد تأکید کند.
اگر همۀ خلق، همۀ عالم کافر بشوند «گر جملۀ کائنات کافر گردند، بر دامن کبریایی‌اش ننشیند گرد». خودشان را محروم می‌کنند. پس باب نجات چیست؟ اطاعت است و اینجا هست که شما شباهت پیدا می‌کنید به اولیاء و از همین طریق هم هست که شما ورود پیدا می‌کنید به محیط ولایت. محیط ولایت بابش باب اطاعت است؛ از طریق اطاعت وارد می‌شوید. جملۀ حضرت رضا(ع) را دیده‌اید فرمود: خدای متعال با کسی فامیلی و نسبت و رفاقت ندارد. در ماجرای زیدُ النار نقل شده است که گفت: تو اگر بخواهی به نسبتت با موسی ابن جعفر(ع) بنازی و فکرمی‌کنی این قصّه را حل می‌کند، نه این خبرها نیست! اگر این‌جوری باشد، موسی ابن جعفر(ع) که ذوب در طاعت خداوند است، خدای متعال بخواهد به آن عنایت کند، به تو هم که غرق معصیت هستی بخواهد عنایت کند و به موقعیت برسی، امکان ندارد؛ بلکه فقط باید از طریق طاعت رسید.
«وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاهٌ لِلْمُطِیعِینَ»، اینجا این صلوات چقدر قشنگ است: «صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ». بین ذاکرین، اشرف الذاکرین، محمّد و آل او هستند، و در بین شاکرین، آن کسی که به قلۀ فوز رسیده است، محمّد و آل او هستند و نجات به تمام معنایش متعلق به آنان است که قلّۀ سعادت‌اند.
در درس‌های صحیفۀ ما که ۲۰ سال است دایر است، من هر دفعه به مناسبتی که پیش آمده، دربارۀ صلوات‌های صحیفه تأمّلی داشته‌ام. مخاطب به وجد می‌آید همین‌جور که می‌خواند: «اَللّهُمَّ صَلِّ علیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»؛ صلوات‌ها در صحیفه بسیار قشنگ جانمایی شده؛ از این‌رو، باید پیام مناسب آن صلوات را کشف کنید. اینجا می‌گوید آن کسی که به شرافت و فوز رسیده، محمّد و آل او هستند. بعد توجه کنید به مقام شامخ آنها، به شرفشان، به فورشان، به اینکه آنها در چه موقعیتی هستند، آن وقت توقّعاتت را ذیل شخصیّت آنها و شرافت آنها و آبروی آنها، موقعیّت آنها از خداوند متعال بخواهید. اینجا طبق همان ترتیب فرمود: «وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ» تقاضاها چیست؟ سه تا تقاضا اینجا هست که گفتم جامع‌تر از این چه می‌شود گفت؟ تقاضای اوّلش همین «وَ شْغَلْ قُلوبَنا» است. جای ذکر قلب است.
«أَلا بذِکر اللّهِ تَطْمَئِنُّ قُلوبنا» می‌گوید، «وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ» می‌گوید: از شما ذکر عادی نمی‌خواهم! یعنی از شما آن شرافت تامّ را توقع دارم تا در قلب من هر یادی جز یاد تو خالی بشود! عجب! چه تقاضایی؟ «وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ».
«وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِّ شُکْرٍ» این هم لطیف است؛ مسئلۀ زبان است. شکر مراتب دارد؛ ولی ظاهراً چیزی که برای شکر خیلی خاص است، این شکر زبانی است، و برای ذکر، چیزی که خیلی خاص هست، ذکر قلبی است. دربارۀ شکر آن که خیلی خاص است و برگزیده و حق است، این شکر لسانی است: «وَ أَمّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فحَدِّثْ». چرا لالی؟ بگو خب! آشکارش کن! چون با لسان است که آشکار می‌شود.
کارکرد ویژۀ زبان، شکر است و فکر نمی‌کنم کلمه‌ای محبوب‌تر در این عالم از کلمۀ وجود داشته باشد؛ با تحقیق عرض می‌کنم. خیلی کلمۀ عجیبی است «اَلْحَمْدُ لِلّه»! می‌دانید کلمۀ «اَلْحَمْدُ لِلّه»! کجا برای من معنا شد؟ رفتم دیدن یک دوست جانبازی. ما خیلی با جانبازها اُنس داریم. رفت و آمد خیلی قدیمی داریم. ما رفتیم دیدن جانبازی. این مدلش رو ندیده بودیم؛ این یکی فقط سر بود! وقتی ما رفتیم ۳۴ سال در این موقعیّت بود! چند جانباز داریم که این‌طوری باشند؟ خیلی کم هستند. هیچ حرکتی نمی‌کرد. بدن به‌تدریج تحلیل رفته بود!
یک سقفی بالاسر و این بدن هم به‌تدریج تحلیل رفته بود. صحنۀ عجیبی بود. با چند تا از بچه‌های دانش‌آموز رفتیم دیدن ایشان. از همان لحظۀ اوّل سؤال کردیم حال شما چطور است؟ گفتند: «اَلْحَمْدُ لِلّه»! ما در این چند دقیقه که آنجا بودیم جز «اَلْحَمْدُ لِلّه» چیزی نشنیدیم. خیلی تکان‌دهنده بود. اینها چه می‌کشند؟! هر ساعتشان، مثلاً آن بچه‌هایی که شرایط نخاعی دارند، روی ویلچر هستند، بعضی‌هاشان دستشان حرکت دارد، بعضی‌ها کمتر حرکت دارد، بالاخره یک حرکتی دارند؛ ولی ایشان هیچ حرکت نداشت، نمی‌توانست حتی برگردد. باید می‌رفتید جلویش می‌ایستادید!
اگر همین را فردای قیامت جلوی ما بگذارند، همۀ ما روفوزه می‌شویم! خدا می‌داند هرچه تلاش کردم یک چیزی بگوید مثلاً رسیدگی نمی‌شود یا درد دارم یا مثلاً خسته‌ام، خسته شده‌ام ۳۵ سال … اصلاً هیچ حرفی نزد!
این تجلّی ذهن، تجلّی شکر در زبان که خودش جزء اَشرَفُ الذِکر است، خیلی موضوعیّت دارد؛ لذا حضرت بحث زبان را پیش می‌کشد. آن «اَلْحَمْدُ لِلّه» آن جانباز، چند سال است همین‌جور در ذهن ما مانده است! بعد به ایشان گفتم: «شما مطالعه هم می‌کنید؟» گفت: «بله، الحمد للّه!» گفتم: «چطور؟» بعد دیدم چیزی درست کرده‌اند که به بالای سرش می‌آید و کتاب را آنجا می‌گذارند. بعد گفت: «یک دوستی دارم که می‌آید اینجا می‌نشیند کتاب را برای من ورق می‌زند. این هم باعث می‌شود که خودش هم مطالعه داشته باشد و هر از گاهی اشاره می‌کنم؛ او هم می‌داند که باید صفحه را عوض کند!
بنابراین شد: «وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِّ شُکْر». عنایت داشته باشید که این «بِشُکرِکَ عَن کُلِّ شُکْر» طبق قاعده، اگر شما شاکرِ واسطه در نعمت باشید، آن یکی از جلوه‌های اصلی شکر خدای متعال است که اگر این را نداشته باشید، من اصلاً از شما قبول نمی‌کنم؛ مثلاً از پدرت تشکر می‌کنید، از مادرت تشکر می‌کنید، از رفیقت، استادت، همسرت و … شما دارید خدا را شکر می‌کنید؛ لذا اینکه می‌گوید کُلِّ شُکر، آن کسی از انسان را که مثلاً مستقل در انعام بدونه است، آن را خارج می‌کند. این شکر لسانی وقتی که گفت: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخلوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللّه عزَّ وَ جَلَّ»، این، المُنْعَم مِن المَخلوقین واسطۀ نعمت است، در هر سطحی باشد. یک وقت محاسبه کردم دیدم تا قیامت من مدیون این خانم خودم هستم! چطور می‌شود شکر کرد؟! ما برایمان عادی شده است. این بزرگوار لباس‌های ما را می‌شوید، اگر حواسمان نباشد، اتو هم می‌کند. همین کافی است ما تا آخر عمر ممنونشان باشیم! برای ما عادی شده است، انگار وظیفه‌اش است.
بچه‌های ما را هر کدامشان را رسیدگی می‌کند، نگهداری می‌کند، تمام اینها کار ما بوده است؛ آنها هیچ وظیفۀ فقهی و شرعی ندارند؛ همه‌اش بر عهدۀ مرد است؛ همین‌جور اتومات دارد انجام می‌دهد، ما هم برایمان عادی شده است!
ما مدیونیم تا آخر. غذا برایمان می‌پزد، غر هم می‌زنیم آقا این چرا دیر شد چرا نشُستید؟ چرا نشُسته مانده بود؟ بعضی از مردها خیلی نامرد هستند؛ از مردانگی فقط به قول آقاجان همین ریش و پشم و گردن کلفت را مثلاً به ارث برده‌اند. مرد باش یعنی شاکر نعمت باش. زبان بعضی از ما واقعاً نمی‌گردد؛ ثقل دارد سر زبان؛ این غذا را گذاشته جلوی ما حاضر نیستیم بگوییم: خانم دستت درد نکند، چقدر خوشمزه بود، به به ممنون! دو تا کلمه نمی‌گوییم؛ بلکه غر می‌زنیم سرد بود، چه بود، دور از جان شما؛ نداریم الحمد للّه در این جلسه؛ ولی واقعاً مدیونشان هستیم؛ حداقل به زبان تشکر کنیم. کسانی که در مواردی زبانشان به ادبِ شکر، مؤدّب شده باشد، عالم دیگری پیدا می‌کنند؛ محیط زیستشان روشن می‌شود.
شکر لسانی معجزه می‌کند؛ واقعاً معجزه می‌کند. در مناسبات انسانی فکر نمی‌کنم چیزی پیش‌برنده‌تر از این باشد. حالا شما از استاد سپاسگزاری می‌کنید مثلاً با زبان، آن را رونق می‌دهید، خستگی آن از بین می‌رود وبعد از این جمله بهتر کار می‌کند.
«وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِکَ عَنْ کُلِّ طَاعَهٍ» چون ما تمام مناسباتمان در این عالم با جوارحمان انجام می‌گیرد، خب این هم آراسته باشد به طاعت تو.
وَ صَلّی اللّهُ علیٰ سَیِّدنا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد.
درس اخلاق حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا علی اکبری- ۶ آذر ۱۴۰۳

پیاده سازی: امیر هوشیار

 

برای دانلود فایل پی‌دی‌اف روی لینک کلیک کنید.

در محضر صحیفه سجادیه

submit comment
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *