Skip to main content

مرکز تخصصی شهدای محراب

مذاکره و آتش بس در گفتمان رهبری؛ از اصل حفظ نظام تا راهبرد وحدت و کنش‌گری مسئولانه

مذاکره و آتش بس در گفتمان رهبری؛ از اصل حفظ نظام تا راهبرد وحدت و کنش‌گری مسئولانه

گزارش نشستِ «مذاکره و آتش بس در گفتمان رهبری؛ از اصل حفظ نظام تا راهبرد وحدت و کنش‌گری مسئولانه» علی‌رضا کریمی نشست علمی با موضوع «مذاکره و آتش‌بس در گفتمان رهبری؛ از اصل حفظ نظام تا راهبرد وحدت و کُنش‌گری مسئولانه» با حضور حجّت‌الاسلام‌والمسلمین صلح‌میرزایی، روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵،…

- اندازه متن +

گزارش نشستِ «مذاکره و آتش بس در گفتمان رهبری؛ از اصل حفظ نظام تا راهبرد وحدت و کنش‌گری مسئولانه»

علی‌رضا کریمی

نشست علمی با موضوع «مذاکره و آتش‌بس در گفتمان رهبری؛ از اصل حفظ نظام تا راهبرد وحدت و کُنش‌گری مسئولانه» با حضور حجّت‌الاسلام‌والمسلمین صلح‌میرزایی، روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵، در سالن جلسات «شهید امام خامنه‌ای» واقع در «مرکز تخصّصی شهدای محراب» برگزار شد. در نشست یادشده، سخنران با رویکردی تبیینی و پایه‌ریزی‌شده بر پایۀ بازخوانی منظومۀ فکری رهبر شهید انقلاب، به بررسی جایگاه مذاکره، آتش‌بس، حفظ نظام، وحدت اجتماعی و مسؤولیّت‌پذیری در کُنش سیاسی و فرهنگی پرداخت.

در آغاز این جلسه، سخنران ضمن تأکید بر چارچوب اصلی بحث، تصریح کرد که گزاره‌ها و داده‌های این نشست را نباید تحلیل شخصی یا موضع‌گیری جناحی قلمداد کرد، بلکه هدف او بازگویی و آشکارسازی دیدگاه رهبر شهید انقلاب در این مسأله است.

همچنین وی توضیح داد که برای دانستن دقیق دیدگاه‌های رهبر شهید، نباید تنها به گفته‌های مستقیم و رسمی بسنده کرد؛ زیرا در بسیاری از موارد، دیدگاه رهبر شهید از راه‌های گوناگونی چون: مناسبت‌های نهادی، اشاره‌های غیرمستقیم و مسیرهای واسطه‌ای نیز قابل درک و پیگیری است. از این‌رو، برای شناخت بهترِ «گفتمان رهبری» نیازمند ژرف‌اندیشی فراگیر بر پایۀ مجموعه‌ای از نشانه‌های همانند، دیدگاه‌ها و رفتارهای راهبردی خواهیم بود.

واژگان کلیدی: کُنش‌گری مسئولانه، راهبرد وحدت، حفظ نظام، گفتمان رهبری، آتش‌بس، مذاکره.

پدیدارشناختِ مسألۀ «مذاکره با جبهۀ استکبار»

حجّت‌الاسلام‌والمسلمین صلح‌میرزایی در بخش نخست از سخنان خود، مسألۀ مذاکره را بر پایۀ گزارۀ «رویارویی جمهوری اسلامی با جبهۀ استکبار» تحلیل کرد. وی – با تأکید بر اینکه آمریکا فقط یک رقیب سیاسی معمولی نیست، بلکه در جایگاه دشمنی قرار دارد که با اصلِ هستی و چرایی جمهوری اسلامی مشکل دارد – بیان داشت که درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا را نمی‌توان فقط در سطح اختلاف منفعت‌های اقتصادی یا نزاع بر سر منابع طبیعی فروکاست.

به گفتۀ وی، جمهوری اسلامی برای جبهۀ استکبار تنها به‌ دلیل داشتن منابع و ظرفیت‌های مادی‌اش مسأله‌ساز نیست، بلکه از آن روی که به الگویی از استقلال، مقاومت، دین‌محوری و ایستادگی در برابر سلطه تبدیل شده، در کانون دشمنی واقع می‌شود.

او تصریح کرد که طرف مقابل، به‌دنبال آن است که این الگو را بی‌اثر سازد و جمهوری اسلامی را از توان کُنش‌گری مستقل، قدرت بازدارندگی و قابلیت اثرگذاری منطقه‌ای و تمدّنی تهی کند. از همین نظرگاه است که مذاکره، در گفتمان رهبری، فقط یک ابزار دیپلماتیک ساده شمرده نمی‌شود، بلکه باید در نسبت با هدف نهایی دشمن و منطق حاکم بر مطالبه‌گری او سنجیده شود.

سه‌گانه‌های مذاکره در گفتمان رهبری

یکی از مهم‌ترین محورهای این نشست، تبیین گزارۀ «سه‌گانه‌های مذاکره در گفتمان رهبری» بود؛ سخنران توضیح داد که مذاکره در این منظومۀ فکری، یک مفهوم بسیط و یک‌معنا نیست؛ بلکه بسته به موضوع، نیّت طرف مقابل، چارچوب گفتگو و آثار مترتّب بر آن، می‌تواند گونه‌ها و حُکم‌های گوناگونی پیدا کند. از این‌رو، برای داوری درست دربارۀ مذاکره، باید میان انواع آن تفکیک قائل شد:

  1. مذاکره یا ابزار حل مسأله

در گونۀ نخست، مذاکره در جایگاه ابزاری عقلانی برای حل مسأله‌ای مشخص تعریف می‌شود. در این سطح، اصل گفت‌وگو -به‌خودی‌خود- بد نیست، بلکه اگر دو طرف به‌راستی در پی برطرف‌کردنِ اختلاف‌ها، کاستن از تنش و رسیدن به راه‌حلی عقلانی باشند، مذاکره می‌تواند یکی از شیوه‌های چاره‌‎جویانۀ سیاسی باشد. پس در چنین صورتی، مذاکره زمانی ارزشمند و قابل دفاع خواهد بود که حد و مرز آن روشن، موضوع آن مشخص و ارادۀ واقعی برای حل مسأله در طرف مقابل وجود داشته باشد؛ البته رُخداد چنین وضعی، بستگی به راست‌گویی و راست‌کرداری و واقع‌گرایی طرف مقابل دارد؛ زیرا اگر مذاکره در ظاهر برای حل مسأله باشد، امّا در باطن کارکردی متفاوت پیدا کند، دیگر نمی‌توان آن را گونه‌ای از این نوعِ گفت‌وگو دانست. بر همین اساس، در نگاه رهبری، اصل مذاکره به‌صورت انتزاعی نفی نمی‌شود، بلکه سخن در ماهیّت واقعی مذاکره و نتیجۀ راهبردی آن است.

  1. مذاکره یا میدان امتیازگیری تدریجی

این مدل از مذاکره از دیدگاه رهبر شهید، همواره محل هشدار و حساسیت جدی بوده است. در اینجا مذاکره از شکل یک روند متوازن برای حل اختلاف خارج می‌شود و به میدان امتیازگیری تدریجی دشمن بدل می‌گردد؛ یعنی طرف مقابل در این مدل، از یک موضوع کوچک، گفتگو را آغاز می‌کند، اما هر امتیاز جدیدی را سکویی برای طرح خواسته‌های بعدی خود قرار می‌دهد. این فرایند در بیشتر گونه‌ها با پرونده‌ای خاص آغاز می‌شود، امّا در موضوع همان پرونده متوقف نمی‌ماند، به طور مثال: دربارۀ ایران ابتدا مسألۀ هسته‌‌ای را مطرح می‌‌کنند، سپس نوبت به موضوع‌هایی چون: موشکی، گروه‌های مقاومت، عمق راهبردی جمهوری اسلامی در منطقه و فرامنظقه و پس از آن به گفتمان‌های داخلی، اجتماعی و حقوق بشری می‌رسد. در این منطق، مذاکره به‌جای آنکه راهی برای پایان دشمنی باشد، خود به سازوکاری برای پایداری فشار و گسترش دایرۀ خواسته‌ها تبدیل می‌شود. در این نوع از مذاکره، طرف مقابل نه‌تنها از جایگاهی برابر و منصفانه وارد نمی‌شود، بلکه مذاکره را به‌منزلۀ ابزاری برای گرفتن «سرفصل‌های اقتدار جمهوری اسلامی» می‌شمرد، بنابراین هر عقب‌نشینی در این راه، نه به خشنودی طرف مقابل می‌انجامد و نه سبب پایان فشار می‌شود، بلکه فقط او را برای گام‌های بعدی خودش تشویق می‌کند. از این‌رو، در گفتمان رهبری، این مدل از مذاکره خطرناک تلقّی می‌شود؛ زیرا به‌جای حل مسأله، کشور را در مسیر فرسایش تدریجی قرار می‌دهد.

۳. مذاکره یا پوششی برای نفوذ و تضعیف نظام

در نوع سوم، مذاکره از سطح امتیازگیری سیاسی نیز فراتر می‌رود و به پوششی برای نفوذ در لایه‌های عمیق‌تر و بدنۀ نظام اسلامی تبدیل می‌شود. در این سطح، مسأله فقط گرفتن امتیاز در یک پروندۀ خاص یا حتّی وادارکردن جمهوری اسلامی ایران به عقب‌نشینی‌های مقطعی و فصلی نیست، بلکه هدف اثرگذاری بر بنیان‌های هویّتی، حقوقی، فرهنگی و ساختاری نظام است. در این روند، دامنۀ فشار از مسأله‌های امنیّتی و سیاسی به حوزه‌های حقوق بشر، آزادی‌های اجتماعی، حقوق زنان، برخی جریان‌های اعتقادی و سبک‌های زندگی کشیده می‌شود، پس این نوع از مذاکره در پایان می‌تواند به دست‌درازی به ساختارهای تصمیم‌گیری و حتی مبناهای قانون‌گذاری دینی بینجامد. هنگامی که مذاکره چنین کارکردی پیدا کند، دیگر نمی‌توان آن را فقط ابزاری دیپلماتیک دانست، بلکه باید آن را بخشی از پروژۀ نفوذ و استحالۀ تدریجی نظام تلقّی کرد. پس این نوع از مذاکره را نمی‌توان با اصل حفظ نظام سازگار دانست؛ زیرا هدف غایی آن، ربودنِ استقلال در تصمیم‌گیری، سست‌ساختن پایه‌های اقتدار و گشودن راه‌هایی برای دخالت در زمینه‌های بنیادین کشور خواهد بود. از همین رو، مخالفت با این سنخ از مذاکره، فقط یک موضع احساسی یا مقطعی نیست، بلکه برخاسته از فهمی راهبردی در برابر هدف‌های شوم دشمن و زیاده‌خوایی‌های اوست.

چرایی هشدار‌های رهبر شهید در برابر گونه‌های دوم و سوم از مذاکره

حجّت‌الاسلام‌والمسلمین صلح‌میرزایی در ادامه، چرایی مخالفت با این گونه از مذاکره را تشریح کرد. وی افزود:

مسأله تنها به این باز نمی‌گردد که آیا مذاکره در یک مقطع خاص مفید است یا نه؟ بلکه پرسش اصلی این است که آیا طرف مقابل اساساً با نیّت حل مسأله پا به میدان گذاشته یا از مذاکره به‌عنوان ابزاری برای تحمیل و نفوذ استفاده می‌کند؟ اگر منطق حاکم بر مذاکره، منطق فشارِ مرحله‌به‌مرحله، افزایش خواسته‌های نابجا و تحمیل عقب‌نشینی باشد، آنگاه مذاکره نه‌تنها گره‌گشا نیست، بلکه خود می‌تواند به بستری برای تضعیف منفعت‌های ملّی و امنیت کشور تبدیل شود.

وی در این زمینه با اشاره به برخی از نمونه‌ها و تجربه‌های تاریخی، خاطرنشان کرد که در موارد متعددی، خوش‌بینی به نیّت طرف مقابل، نه‌تنها به حل مسأله نمی‌انجامد، بلکه زمینه را برای فشار بیشتر و مطالبه‌گری گسترده‌تر فراهم خواهد کرد. از همین رو، گفتمان رهبری در برابر مذاکراتی که در آن، طرف مقابل اهلِ «دبّه‌کردن» یا همان زیاده‌خواهی‌ و عبور از توافق‌های نخست باشد، با بدبینی راهبردی و احتیاط جدّی مواجه می‌شود.

پذیرش آتش‌بس با نگاهداشت اقتدار و منفعت‌های راهبردی

در بخش دیگری از سخنرانی، مفهوم «آتش‌بس» نیز در ادامۀ همین گفته‌ها تحلیل شد. کارشناس نشست توضیح داد که آتش‌بس را نمی‌توان به‌صورت انتزاعی و بدون توجّه به زمینه‌ها و پیامدهای آن ارزیابی کرد. اگر آتش‌بس در زمان و مکانی خاص، به‌عنوان چاره‌ای گذرا برای جلوگیری از فرسایش بیشتر، حفظ ظرفیّت‌ها یا بازآرایی توان جبهۀ خودی قلمداد گردد، می‌تواند دارای معنا و کارکرد سیاسی و امنیتی باشد؛ امّا اگر آتش‌بس به ابزار و مجالی برای بازسازی قدرت دشمن، سلب نوآوری از جبهۀ خودی یا تحمیل شرایط ناعادلانه تبدیل شود، دیگر نمی‌توان آن را به‌عنوان یک دستاورد راهبردی ارزیابی کرد.

در گفتمان رهبری، هرگونه تصمیم‌گیری دربارۀ پذیرش آتش‌بس با دشمن نیز باید بر پایۀ معیارهایی چون: حفظ عزّت و کرامت ملّی، صیانت از اقتدار کشور، تأمین مصلحت‌های بلندمدّت نظام و جلوگیری از نفوذ دشمن، سنجیده شود. به بیان دیگر، همان‌گونه که مذاکره نباید به ابزار استحالۀ تدریجی بدل شود، آتش‌بس نیز نباید به پوششی برای تضعیف جبهۀ انقلاب و از میان‌رفتن ظرفیّت‌های مقاومت تبدیل گردد.

پاسداری از نظام، وحدت اجتماعی و کُنش‌گری مسئولانه

در بخش پایانی نشست، سخنران بحث خود را به نسبت میان این مسائل با اصل «حفظ نظام» و ضرورت «وحدت و کُنش‌گری مسؤولانه» گسترش داد. او تأکید کرد که در گفتمان انقلاب اسلامی، حفظ نظام از مهم‌ترین واجب‌ها است؛ اما این اصل، فقط به معنای پاسداری از ساختار رسمی قدرت نیست، بلکه دربرگیرندۀ حفظ انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی، همدلی نیروهای مؤمن و انقلابی و جلوگیری از شکل‌گیری شکاف‌های فرساینده در درون جامعه نیز هست.

وی تصریح کرد که در شرایط سخت و پیچیدۀ کنونی، نخبگان، طلّاب، فعالان فرهنگی و نیروهای اجتماعی وظیفه دارند کُنش خود را با مسؤولیّت، بصیرت و ملاحظۀ مصلحت‌های کلان کشور تنظیم کنند.

به گفتۀ او کُنش‌گری مسؤولانه به این معناست که گروه‌ها و جریان‌های گوناگون، بکوشند با نگاهداشتِ روحیۀ مطالبه‌گری و حضور در صحنه‌ها، از هرگونه کنش‌هایی که باعث تشدید دوگانگی‌ها، سستی یکپارچگی مردمان و ایجاد فرصت برای سوءاستفادۀ دشمن می‌شود، پرهیز کنند.

این استاد حوزه همچنین یادآور شد که عقلانیّت انقلابی، به‌معنای انفعال و کناره‌گیری از بستر جامعه و کنش‌های اجتماعی نیست، بلکه به‌معنای اقدام دقیق، زمان‌شناسانه و برپایۀ شناخت صحنه و هماهنگ با منفعت‌ها و مصلحت‌های راهبردی کشور و نظام است. از این نظرگاه، وحدت نه به معنای خاموش‌ساختنِ چراغ نقد، بلکه به معنای پرهیز از واگرایی‌های ویران‌کننده و حرکت در چارچوب هدف‌های سترگ انقلاب اسلامی است.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

در جمع‌بندی این نشست، می‌توان گفت که کارشناس نشست تلاش کرده با تکیه بر گفتمان رهبری، تصویری چندلایه از مسألۀ مذاکره و آتش‌بس ارائه کند. بر پایۀ این تبیین، مذاکره در تمام گونه‌های خود یکسان نیست: گاه می‌تواند ابزاری برای حل مسأله باشد؛ امّا در صورت تبدیل‌شدن به میدان امتیازگیری تدریجی یا پوششی برای نفوذ و تضعیف نظام، نه‌تنها مفید نخواهد بود، بلکه به تهدیدی ویرانگر علیه منفعت‌ها و اقتدار ملّی تبدیل می‌شود.

در این چارچوب گفتمانی، اصل نگاهداشتِ نظام اسلامی، پاسداشت از سرفصل‌های اقتدار، مراقبت از استقلال در تصمیم‌گیری، حفظ انسجام و وحدت اجتماعی و کُنشگری مسؤولانه، همگی به‌عنوان پایه‌های اصلی رویارویی درست با مسألۀ مذاکره و آتش‌بس مطرح شدند. از این‌رو، این نشست را می‌توان تلاشی در راستای بازخوانی عقلانیّت راهبردی حاکم بر گفتمان رهبری در مواجهه با دشمن زیاده‌خواه، مدیریّت بُحران و صیانت از منفعت‌ها و مصلحت‌های بلندمدت انقلاب اسلامی دانست.

submit comment
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *